در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٣٢
تمام جهات بلكه ممكن است همانندى از يك جهت و يا از جهات متعدد باشد؛ زيرا اگر همانندى بطور كل و در تمام جهات باشد و ميان آن دو تغايرى وجود نداشته باشد و آن دو يكسان و متّحد باشند پس دو چيز يك چيز خواهند بود و اطلاق دو چيزى بر آنها نادرست خواهد بود در صورتى كه تشبيه اصولا ميان دو چيز بايد باشد كه در يك سلسله موضوعات اشتراك و در ديگر چيزها افتراق داشته باشند و حال كه چنين است پس بهترين تشبيه ميان دو چيز تشبيهى است كه در صفات بيشترى اشتراك داشته باشند به طورى كه به يكديگر نزديك و متّحد باشند.
قدامه اسم برخى از فنون بديعى را تغيير مىدهد و مثلا صنعت مطابقة را كه ابن معتز مطابقه ناميده اوتكافو مىگويد.
و شايد در نظر دارد با اين تغيير اسم از اهميّت كار ابن معتّز بكاهد و بلاغت عربى را با بلاغت يونان منطبق كند و با آن بسنجد.
خلاصه بايد گفت كه دوره جاهلى و قرن اول هجرى، دوران پيدايش و نشأت علوم بلاغى است و قرن دوم و سوم و چهارم هجرى زمان نموّ و پيشرفت اين دانش است و در دوران مورد بحث ما يعنى قرن سوم هجرى دو فكر در علوم بلاغى به وجود مىآيد:
١- روش جاحظ و ابن قتيبه و مبرّد و ابن معتّز كه از افكار ملل غير عرب در علوم بلاغى آگاه نبودند و در نوشتههاى آنان از منطق ارسطو و فلسفه يونان چيزى ديده نمىشود.
٢- روشى كه طرفداران آن روش معتقدند كه: قواعد بلاغى را بايد از ارسطو و يونان فراگرفت و در علوم بلاغى از منطق و علوم فلسفى استفاده كرد.
و به طور خلاصه قرن دوم و سوم و چهارم هجرى قرن پيشرفت علوم بلاغى است. و در قرن پنجم هجرى كه عبد القاهر جرجانى ظهور مىكند دوران شكوفا شدن علوم بلاغى است زيرا دو كتاب «دلائل الاعجاز» و «اسرار البلاغه» وى همچون دريائى است كه نهرهائى از آن منشعب شده و تشنگان اين وادى را سيراب كرده است.
و نيز مىدانيم كه علوم بلاغى تا زمان وى با علوم ديگر تدوين مىشد و سرانجام عبد القاهر جرجانى علوم بلاغى را جدا و مستقلا تدوين كرد ٣٨ و نظرات خود را درباره علم معانى در كتاب دلائل الاعجاز و مباحث بيانى را در كتاب اسرار البلاغه