در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٢٦
خطيب خوب
ابن وهب، علاوه بر آنكه جهارة صوت را براى خطيب لازم مىشمارد، آن كس را خطيب خوب مىداند كه بطور طبيعى سخن براند و در سخن گفتن خود را به تكلّف نيندازد؛ زيرا تكلّف را نمىپسندد و خطيبى را كه الفاظ غريب و دور از ذهن بر زبان راند، بليغ نمىداند، البته سجعگويى به موقع و مناسب را از اوصاف بلاغت مىشمارد و مىافزايد كه زبان خطيب بايد از عيب بركنار باشد و مثلا الثغ (آنكه نتواند حرف «را» را تكلم كند) نباشد تا بتواند الفاظ و كلمات را خوب تلفظ كند ٦٣.
اما در رسائل، جهارة الصوت و سلامت زبان از عيوب را ضرورى ندانسته ولى گفته است كه نوشتهها بايد خوب نوشته شده باشد، زيرا اگر زيبايى خط با حسن بيان توأم شود، رسائل بهتر، خواهد بود ٦٤.
پس از بحث خطابه و ترسل، مبحثى در گزينش رسول و فرستاده خوب، طرح كرده و گفته است: آن كس را بايد به رسالت فرستاد كه در عقل و ادب و كياست و سياست از افراد برگزيده باشد ٦٥.
نتيجه
پس از دقت و بررسى به اين نتيجه مىرسيم كه ابن وهب، در تأليف خود يعنى كتاب «البرهان فى وجوه البيان.» نهتنها از كتب ارسطو، همچون: الخطابه، فن الشعر، المنطق و الجدل، استفاده كرده است بلكه درين كتاب، عقايد تشيع خود را گنجانده و مباحثى از كلام و فقه و اصول و منطق را نيز بازگو كرده است بطورى كه همين تقسيمات گوناگون او از موضوعات مختلف و مباحث متنوع، سبب شده كه مباحث بلاغى از ذوق بدور باشد و در نتيجه نتواند كتاب او، آن اهميتى را كه نقد الشعر قدامة بن جعفر در تاريخ بلاغت، يافته است، بيابد؛ زيرا علماى بلاغت، بعد از قرن چهارم از كتاب نقد الشعر قدامه بحث كرده و او و كتابش را مثل اعلاى بلاغت دانستهاند ٦٦، در صورتى كه از كتاب «نقد النثر» يا كتاب «البرهان فى وجوه البيان» ابن وهب چندان سخنى نيست و او و كتابش نتوانسته در تاريخ بلاغت عربى اهميتى