در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٧٥
از مجموع گفتههاى ابن سلّام، چنين برمىآيد كه به مكتب بصره و اظهار نظرهاى علماى بصره، كه خود پرورده مكتب آنان است، بيشتر گرايش دارد و عقايد بصريّون را بيشتر مورد توجّه قرار داده و دراينباره، تعصب بيشتر نشان داده است؛ زيرا مثلا امرىء القيس را كه علماى بصره مرجّحش دانسته و مقام او را برتر شمرده، ابن سلّام، هم او را نخستين شاعر در طبقه اول شمرده و اعشى كه در نظر علماى كوفه، برتر از ديگر شاعران است، شاعر مرتبه چهارم طبقه اول دانسته است ٥. و در ميان شاعران دوره اسلامى فرزدق را در رأس طبقه قرار داده و معتقد است كه در نظر علماء، فرزدق برتر از جرير است ٦.
ابن سلّام، در ترتيب شاعران و تقدّم و تأخّر آنان به قدرت هنرى شاعر و جنبه هنرمندى او و شاعريّت او، توجه كرده و به جودت شعر و كثرت آن، كه بهتر است بگوييم كثرت با جودت نظر داشته و مثلا طرفة بن العبد را، اشعر ناس مىداند ولى چون تعداد و شماره اشعار او ميان رواة كم بوده و در دسترس مردم نبوده است، لذا او را در طبقه چهارم، از شاعران جاهلى قرار داده، درصورتى كه وى از فحول شعراء است و خود معترف است كه مىبايست در طبقه نخستين قرار گيرد ولى بعلّت قلّت شعر، در طبقه چهارم قرار گرفته است ٧.
ابن سلام، با آنكه عقيده دارد كه اسود بن يعفر «*»، شاعر فحلى است و شعر خوب هم فراوان دارد ولى بعلت يكدست نبودن اشعارش، در طبقه پنجم قرار گرفته است ٨.
ابن سلّام، در بحث از شاعران و شعر آنان، تنها به تقسيمات كيفى و كمّى توجّه نداشته، بلكه در تقسيمبنديهاى خود به مكان هم توجه كرده و در تقسيمبندى مربوط به مكان، ترتيب ده طبقه و در هرطبقه چهار شاعر را، بهمزده و در بحث از «شعراء القرى العربية» از شاعران پنج نقطه يعنى: مدينه، مكّه، طائف، يمامه و بحرين سخن گفته و در اين تقسيمبندى نيز جودت شعر را درنظر گرفته و از شعر شاعران مدينه كه در نظر او بهتر بوده، در آغاز بحث كرده و سپس به شاعران مكّه پرداخته و آنگاه به شاعران طائف و
(*) ابن سلّام در ص ٣٣ طبقات الشعراء، از قول يونس، نقل كرده كه يغفر به ضمّ ياء و فاء مىباشد همانطور كه دو كلمه يونس و يوسف، يونس و يوسف هم درست است.