در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٧١
بحث كرده است ٣٢.
منظور جاحظ از كلمه «البيان» بلاغت است و در بحث از مسائل بلاغى فقط به ذكر نمونه اكتفا كرده و تعريف دقيقى بدست نداده است ولى بايد گفت كه وى اول كسى است كه مجاز در قرآن را در معناى مقابل حقيقت بكار برده است ٣٣.
جاحظ تعريفى كه از استعاره و مجاز كرده، نزديك است به تعريفى كه علماى بلاغت پس از او، كردهاند و رويهمرفته، علم بيان در نظر جاحظ شامل فنون سهگانه بيان، معانى و بديع مىباشد.
٢- كتاب «البديع» نوشته عبد اللّه بن «*» المعتز المتوكل (٢٤٧- ٢٩٦) مىباشد. بديع در نظر ابن معتز، آن چيزى نيست كه علماى متأخر بلاغت شناختهاند، بلكه به عقيده وى، علم بديع، اصطلاح عامى است كه شامل فنونى از علم بيان همچون استعاره، تشبيه و كنايه و دربرگيرنده فنونى از علم معانى، همچون اعتراض و التفات نيز مىگردد.
شيوه اصلى كتاب، رنگ عربيت خالص دارد، بدون اينكه وى از ديگر فرهنگها متأثر شده باشد، زيرا در جائى نوشته نشده كه ابن معتز زبانى غير از زبان عربى مىدانسته و در واقع بيشتر مصطلحات وى، زاييده فكر و مولود انديشه خود اوست و كتاب «الخطابه» ارسطو هم كه در قرن سوم هجرى بوسيله حنين بن اسحاق متوفى به سال ٢٩٨ يا ٢٩٩ هجرى و كتاب «الشعر» بوسيله متى بن يونس متوفى در حوالى سال ٣٣٠ ه، وقتى ترجمه شده كه ابن معتز، كتاب «البديع» خود را نوشته بوده است و حتى مىتوان گفت كه: برخى از مصطلحات در كتاب «معانى القرآن» فراء متوفى به سال ٢٠٧ ه و كتاب «مجاز القرآن» ابو عبيده متوفى به سال ٢١٠ وجود داشته است ٣٤.
ابن معتز را، بحق بايد اولين كسى دانست كه درين فن تأليفى بوجود آورده و براى بلاغت عربى مصطلحات محدّد و معينى وضع كرده است، بطورى كه بسيارى از علماى علم بلاغت، پس از وى از او تبعيت كرده و دنبالرو او بودهاند، با وجودى كه استاد وى- ثعلب- برخى از فنون بديعى را در كتابش (قواعد الشعر) نقل كرده است ولى، كتاب
(*) براى شرححال وى رجوع شود به كتاب «وفيات الاعيان» ٢/ ٦٤.