در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥١٠
زيباى نخستين از ميان برود.
سرانجام ابن اثير ازين تقسيم كلّى به سرقات ١٦ گانه اشاره مىكند و براى هر يك مثال مىآورد و در پايان اين مقال مىگويد: جز من كسى به انواع و اقسام سرقات ١٦ گانه آگاهى نيافته است ٤٣.
خطيب قزوينى متوفى به سال ٧٣٩ ه. هم در كتاب الايضاح از ص ٢٨٦ تا ص ٢٩٥ درينباره بحث مىكند و اخذ و سرقت را دو قسم مىداند: ظاهر و غير ظاهر ٤٤ و تقريبا نظير همين مطالب را سعد الدين تفتازانى متوفى بسال ٧٩١ ه در خاتمه كتاب مختصر المعانى در فن سوم كتاب از سرقات شعرى بحث مىكند ٤٥ او نيز اخذ و سرقت را دو قسم مىداند: ظاهر و غير ظاهر يعنى اگر عبارت و لفظى بتمامه، بدون اينكه ترتيب و تأليف آن تغيير يابد گرفته شود سرقت محض است و آنرا نسخ گويند و چنانچه عبارت اخذ شود و در نظم و ترتيب آن اندك تغييرى رخ دهد آنرا مسخ و اغاره گويند و اگر معنى به تنهايى گرفته شود آنرا سلخ گويند ٤٦.
شمس قيس رازى كه در اوائل قرن هفتم هجرى كتاب المعجم فى معايير اشعار العجم را نوشته است، تقريبا همين مطالب را مىگويد و بنا به گفته خود: «سرقات شعرى را چهار نوع مىداند: انتحال، سلخ، المام و نقل. اگر كسى شعر ديگرى را بىتغيير و تصرفى در لفظ و معنى يا با اندك تصرفى اخذ كند، انتحال است و اگر معنى را بگيرد و تركيب الفاظ آنرا بگرداند و بر وجهى ديگر اداء كند، سلخ است و چنانچه معنى را فرا گيرد و بعبارتى ديگر بكار آرد المام است. و اگر شاعر معنى شاعرى ديگر را بگيرد و از بابى به بابى ديگر برد، نقل است ٤٧.
و سرانجام در ص ٤٧٥ كتاب المعجم مىگويد: «چون شاعرى را معنى دست دهد و آنرا كسوت عبارتى ناخوش پوشاند و به لفظى ركيك اداء كند و ديگرى همان معنى فراگيرد و به لفظى خوش و عبارتى پسنديده بيرون آرد او بدان اولى گردد و آن معنى ملك او گردد و للاول فضل السبق».