در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٠٤
است كه هماكنون در حوزه علم بلاغت است و شامل دو علم بيان و بديع، مىباشد.
ثالثا- ابن معتز، واضع كلمه «بديع» به مفهوم جديد، نيست؛ زيرا او خود در آغاز كتاب، گفته است ٢٠: در اين كتاب، كلمات زيبا و عبارات شيوايى را كه در قرآن مجيد و احاديث رسول «ص» و گفتار صحابه و شاعران پيشين- كه نوآوران و محدثان آن فنون را «بديع» گويند- گرد آوردم.
رابعا- ابن معتزّ به صراحت گفته است: فنون بديعى فى نفسه، از جنبه هنرى، از قديم الايّام در شعر شعراء بوده و شاعر بليغ، بدون آگاهى از نام صنعت، هنرنمايى مىكرده و اين خود ذاتى و طبيعى شاعر و نويسنده و گوينده بوده است، ليكن اين فنون در قرن سوم هجرى، بيشتر جلوهگرى كرد و نمايانتر شد و اينكه برخى برآنند كه شعرايى همچون بشّار و مسلم و ابو نواس و پيروان آنان، مخترع فنون بديعى مىباشند، سخنى است ناروا، بلكه اين فنون بديعى از قديم وجود داشته ليكن در اشعار اينان، بيشتر بكار رفته است.
پس معلوم شد كه در نظر ابن معتزّ مفهوم كلمه «بديع» فنون خمسه:
استعاره- تجنيس- مطابقه- ردّ اعجاز كلام- مذهب كلامى، بوده است «**».
در واقع، جاحظ، ابن قتيبه و مبرّد، فنون بديعى را در ضمن ديگر مطالب، در كتب خود بحث كردند و راه را براى نوشتن كتاب «البديع» ابن معتزّ، ممهّد و هموار كردند و از فنونى سخن گفتند كه در آن روزگاران، فنون بديعى به شمار مىآمد و بعدها همين فنون، سه علم: معانى، بيان و بديع را به وجود آورد و علوم بلاغى، نام گرفت.
و چنانچه بخواهيم به سبير خود ادامه دهيم، بايد بگوييم كه پس از ابن معتزّ و كتاب «البديع» او، قدامة بن جعفر متوفّى به سال ٣٣٧ هجرى كتاب «نقد الشعر» را نوشت و در نظر او، مدلول كلمه «بديع» گسترش بيشترى يافت و در نظر او، علاوه بر فنون بديعى موجود در كتب پيشينيان، فنون ديگرى تحت عنوان «بديع» در كتاب
(**) جاحظ، علاوه بر فنون پنجگانه، از «جودة الابتداء» و «جودة قطع الكلام» كه در واقع، همان حسن مطلع و حسن مقطع مىباشد، سخن رانده است.