در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٠٣
شدند كه گويى دلهاى ايشان از محبت گوساله، اشراب و آبيارى شده است.
يا مثلا در بحث از آيه «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ ...» (سوره اسرا/ ٢٩). سيد شريف رضى گفته است ٢٤: اين آيه، استعاراتى لطيف است و منظور از «يد» معناى حقيقى آنكه عضو بدن است نمىباشد بلكه منظور از «وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ ...» كنايتى است از بخل و خست و گرفتگى و منظور از بخش دوم آيه: «..... وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ ....» كنايتى است از تبذير و اسراف و افراط در بخشش از مال.
در بحث از آيه «.... وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ .... «*»» (بقره ١٨٧) سيد شريف رضى گفته است ٢٥: در اين آيه، استعاره زيبائى وجود دارد و منظور اينست كه سپيدى صبح از سياهى شب، هويدا گردد و روشنى صبح صادق، پرده تاريك افق را بشكافد.
در بحث از آيه: «تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ ...» «**» (سوره آل عمران/ ٢٧) سيد شريف رضى نوشته است ٢٦: در اين آيه، استعارهاى لطيف وجود دارد، زيرا لغت «ايلاج» كه ثلاثى مجرد آن «ولوج» است از مصدر «ادخال» بلاغتش بيشتر است، زيرا در «ايلاج» لطف امتزاج و ملابست، بيشتر است تا ادخال».
و منظور بيان اين حقيقت است كه آنچه از شب كوتاه شود بر روز افزوده گردد و آنچه از روز نقصان يابد، به درازى شب افزوده گردد يعنى شب و روز در يكديگر متداخل و از يكى كاسته گردد و به ديگرى افزوده شود و اين همان تغيير تدريجى محسوسى است كه در شب و روز، ديده مىشود.
بحث از آيه: «وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ وَ يا سَماءُ أَقْلِعِي وَ غِيضَ الْماءُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ ....» (سوره هود/ ٤٤). سيد شريف رضى نوشته است ٢٧: در اين آيه، استعاراتى است لطيف، زيرا مخاطب ساختن آسمان و زمين جنبه استعارى دارد. فرمان و خطاب
(*) يعنى: و بخوريد و بياشاميد تا آغاز صبحدم، رشته سفيد از رشته سياه بر شما نمايان شود.
(**) يعنى: شب را در روز داخل مىكنى و روز را در شب، و موجود زنده را از مرده، خارج مىسازى و موجود مرده را از زنده (داخل شدن شب و روز در يكديگر، يعنى از يكى كاسته شود و به ديگرى افزوده گردد.)