در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨٣٤
إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي» و «رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً» و «رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً».
تنها يك چيز، بيان شده و آن، پير شدن، است و جمله نخست، موجزترين آنهاست ولى چرا قرآن، موجزترين را برنگزيده؟ و مطلب را چنين بيان كرده است:
«... رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً ... «**»».
علّت اينكه، مطلب را به صورت اخير بيان كرده، آنست كه، جمله نخست نمىتواند تمام ما فى الضمير گوينده را به شنونده منتقل كند و نمىتواند صور ذهنى موجود در ذهن گوينده را بازگو كند و حالت او را نشان دهد؛ زيرا گوينده مىخواهد، حالت خود را از ضعف و سستى و وهن عظام و رنگ پيرى «لون المشيب» و احساس و تأسّف و تحسّر، به شنونده منتقل كند و جمله نخستين با وجود آنكه الفاظش كم است و موجز، مغاير بلاغت است و مقتضاى حال نيست؛ زيرا عبارت نخستين مقتضاى حال و مناسب مقام نيست؛ به علّت اينكه گوينده خواسته است بگويد: جوانى كه رفت، لذائذ حيات هم خواهد رفت و وهن عظم پيش خواهد آمد. و اين مفاهيم را در عبارات كوتاه «ربّى شخت» و «ربّى انّى شخت» نتوان بيان كرد.
اينست كه بايد گفت: «ليس كلّ اختصار بليغا» بلكه ايجاز بليغ آنست كه به مقتضاى حال و مقام باشد ٢٤.
نويسنده كتاب، ايجاز را در تقسيم نخستين بر دو قسم منقسم ساخته و گفته است: ايجاز يا به حذف است و يا به غير حذف.
در ايجاز به حذف بايد دليل و قرينهاى نيز وجود داشته باشد تا كه بر حذف دلالت كند و مشخّص باشد كه حذفى وجود دارد و نيز در ايجاز به حذف، شرط است كه با حذف محذوف، بايد كلام زيباتر و شيواتر باشد و چنانچه، حذف كلمهاى، فهم مطلب را دشوارتر كند و درك منظور متكلّم را صعبتر، نبايد كلمه را حذف كرد و در
(**) بخشى از آية ٤ سوره مريم است: «قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً ...» يعنى: زكريّا گفت: پروردگارا! استخوان من سست شد و فروغ پيرى بر سرم بتافت ...» وهن العظم: يعنى ضعف جميع العظم.
«وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً» يعنى: و اشتمل الرأس منّى. شيبا: تميز است و در واقع گفته است: «انتشر الشيب فى شعره كما ينتشر شعاع النار فى الحطب. ر ك: تفسير جلالين چاپ بيروت ص ٤٠٣.