در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٦٨
جنگجويان و أبزار جنگجويان را ديد، نظير آيه ١٨٠/ سوره بقره كه قرآن گفته است:
كُتِبَ عَلَيْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَكَ خَيْراً الْوَصِيَّةُ لِلْوالِدَيْنِ وَ الْأَقْرَبِينَ بِالْمَعْرُوفِ ...»
يعنى: دستور داده شد كه چون يكى از شما را مرگ فرا رسد، اگر داراى متاع دنياست، وصيّت كند ...
كه در واقع، تقدير آيه، چنين است: إذا حضرتكم اسباب الموت و رايتم أماراته و أحسستم بمقدّماته.
زيرا اگر خود موت، فرا رسيد كه آدمى توانائى بر وصيّت ندارد؛ چه از ميّت أمر و نهى و قول و فعل، محال است ٤٩.
برخى از اشكالتراشان نيز گفتهاند كه نظر و رؤيت به يك معنى مىباشد و در اين آيه، تكرار كلمات هست و اين تكرار از بلاغت بدور است.
سيّد شريف رضى نوشته است ٥٠ كه چنين نيست؛ زيرا «نظر» با «رؤيت» متفاوت است نظر، تفكّر در ادلّه است و نظر ما به معناى تدبّر و تامّل است، مثل اينكه مىگوييم:
«فلان من اهل النظر» و در قرآن مجيد هم آمده است:
«انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ ...»* آيه ٤٨/ الإسراء و آيه ٩/ فرقان.
و نيز در آيه ١٧/ سوره غاشية، گفته شده است:
«أَ فَلا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ».
كه مقصود، تامّل است و تدبّر. و اينكه گاهى از «رؤيت» به نظر، تعبير مىشود، از اين جهت است كه نظر سبب رؤيت مىشود و رؤيت را به طريق مجاز، نظر گويند؛ زيرا كه نظر، سبب رؤيت شده است.
پس نتيجه آنكه در آيه ١٤٣/ آل عمران «... فَقَدْ رَأَيْتُمُوهُ وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ» تكرار نيست؛ زيرا «وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ» يعنى در حقيقت در اين امر، تامّل و تدبّر مىكنيد.
درباره «تمنّاى موت» كه در آيه مزبور (١٤٣/ آل عمران) هست، سيد شريف رضى نوشته است ٥١: بايد دانست كه «موت» غير از «قتل» است، قتل، فعل قاتل است و موت، فعل اللّه. و مؤمنان تمناى موت كردهاند و نه آرزوى قتل. و روى اين اصل،