در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٨٥
بلكه روميها نيز اين دو تأليف را در شعر و خطابه دو ركن اساسى شمردند. مسلمانان نيز، اين دو تأليف را ترجمه كردند و به اين دو كتاب، توجّه كردند، زيرا كتاب «فنّ شعر» ارسطو، از انواع شعر، يعنى: شعر داستانى، نمايشى و غزلى بحث كرده و براى هريك ويژگيهايى قائل شده است. در باب خطابه هم ارسطو بحث مستوفى كرده و كتاب را به سه بخش تقسيم نموده، در بخش نخست به اقسام سهگانه خطابه، يعنى: قضائى، سياسى و محفلى اشاره كرده و در بخش دوم از عواطف و احساسات شنونده سخن گفته است. در بخش سوم، اين مطلب را مورد بررسى قرار داده كه تنها دانستن آنچه مىگوييم، كافى نيست بلكه بايد بدانيم كه چگونه مىتوان، با نفوذ كلام و شيوايى سخن بر شنونده، تأثير گذاشت.
همين سخنان را با اندك تفاوتى در صحيفه «*» بشر بن المعتمر، متوفى به سال ٢١٠ هجرى مىتوان يافت. بشر در صحيفه، استعداد و مراتب درك خواننده و شنونده را طبقهبندى كرده و معتقد است كه براى هرطبقه بايد به اندازه فهم و درك او، سخن گفت.
در باب لفظ و معنى هم، بشر، اظهار نظر كرده و معتقد است كه از دشوارگويى و تعقيد كه معنى و مفهوم را دشوار مىكند و شنونده درنمىيابد، بايد دورى گزيد و معنى نيز بايد متناسب با لفظ باشد و بايد ميان لفظ و معنى تناسب و همبستگى باشد، گفتار و نوشتار براى هرطبقه بايد درخور فهم و درك آنان باشد. و عبارت
«فتجعل لكلّ طبقة كلاما و لكلّ حال مقاما».
از گفتههاى بشر است. بشر در صحيفه از انواع ادبى و موضوعات مختلف و ويژگيهاى آنها بحث كرده، از شعر و هدف آن و ويژگيهاى آن، سخن گفته است ٢٠.
پس از بشر بن المعتمر و پيش از ابن سلّام، اصمعى «**»، متوفى به سال ٢١٦
(*) از صحيفه بشر بن المعتز، متن كامل و يا ناقص جداگانهاى در دست نيست و تنها بخشى از آن در لابلاى كتاب «البيان و التبيين» جاحظ و كتاب «الصّناعتين» ابو هلال عسكرى و اندكى نيز در كتاب «العمدة» ابن رشيق قيروانى، ملاحظه مىشود و قسمت موجود نيز نظم منطقى ندارد و درهم و برهم است ولى در صحيفه، نكات برجسته و مهمّى وجود دارد.
(**) عبد الملك بن قريب، مشهور به اصمعى، از اكابر ادباى عرب است كه در شعر، فنون ادب، نحو، لغت،-