در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨٩٨
در واقع، اصلى را بيان كرده و به كارفرمايان نشان داده كه راه بهرهورى از مزدور، در اين است كه كارگر آسوده باشد و فارغبال و به آينده خود مطمئن. سعدى به طور مجرّد سخن نگفته بلكه خواسته است بگويد: اى كارفرما! نفع دنياوى تو در اين است كه از بدى بپرهيزى و رعايت حال مزدور را بكنى تا از نتيجه كارش بهتر بهره ببرى در واقع خير و خوبىكردن را به بهبود وضع زندگى اين جهانى نيز مرتبط ساخته و به ستمگران نشان داده كه بقاء و پايدارىشان در اين است كه ترك ستمگرى كنند و در گسترش داد بكوشند و بدانند كه ستم و تجاوز، موجب نيستى و زوال آنان مىباشد ١٥.
در اين قصّه، مجموعا سعدى توصيه كرده كه بايد دل بينوايان را به دست آورد و خاطر نيازمندان را پاس داشت و تنها در انديشه رفاه و آسايش خود نبود، بايد به كار مردم پرداخت و نبايد، چوپان سر بر بستر خواب نهد و گرگ در رمه افتاده باشد.
«نيايد به نزديك دانا پسند
شبان خفته و گرگ در گوسفند»