در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤١٨
بقره).
٢. بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، أَنَّى يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ. «**» (آيه ١٠١ سوره انعام).
در همين دو آيه نيز، مفهوم شگفتى و نوآورى و ظرافت كه جلب توجه كند و اذهان را به خود متوجه سازد، در كلمه «بديع» وجود دارد، زيرا آفرينش آسمانها و زمين ابتداءا و بطور آغازى، خود شگفتآور است و دليلى است بر قدرت خدا و الوهيّت او.
اهل ادب هم، شعر و نثرى را «بديع» گويند كه اعجابآور باشد و مايه شگفتى اذهان شود.
علم بديع هم، در اصطلاح امروز، علمى است كه از آرايشهاى سخن فصيح بليغ، بحث مىكند. يعنى «علم يعرف به وجوه تحسين الكلام» ٢ و در واقع يكى از شاخههاى علوم بلاغى، يعنى معانى، بيان و بديع است.
تا روزگار سكاكى (متوفى به سال ٦٢٦ هجرى) منظور از كلمه «بديع» تمام زيباييهاى لفظى و معنوى بود، و كلمه «بديع» را تقريبا در مفهوم بلاغت و نقد علمى به كار مىبردهاند بدون اينكه، تقسيمات امروزى را در نظر داشته باشند.
سكاكى، نخستين كسى است كه ميان علوم بلاغى، تفاوت قائل شد و حد و مرز علوم سهگانه معانى، بيان و بديع را مشخص و مباحث علم بيان را بر: تشبيه، استعاره، مجاز و كنايه منحصر كرده و در علم «معانى» از مباحث جمله و آنچه كه به جمله ارتباط پيدا مىكند، بحث كرد و از انواع فنون بديعى، تحت اسم «محسّنات» سخن گفت و آنها را به محسّنات لفظى و معنوى، منقسم ساخت ٣.
پس از سكاكى، خطيب قزوينى (متوفى به سال ٧٣٩ هجرى) آنچه را كه سكّاكى، محسّنات گفته بود، علم بديع ناميد و تقسيمبندى علوم بلاغى مشخص شد و اقسام آن معلوم گرديد.
در صورتى كه در دوره نخستين خلافت عبّاسيان، شعراى نوآورى همچون:
- موجود مىشود.
(**) يعنى: خداست پديدآورنده آسمانها و زمين و چگونه وى را فرزند تواند بود، در صورتى كه او را جفتى نيست و او همه چيز را آفريده و به همه امور عالم و داناست.