در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٩٠٩
يكى از پيمانهايى كه خدا، با امّت مسلمان بسته، اجراى عدلوداد است بر روى زمين، آن هم عدلوداد مطلق بدون رعايت مصالح قومى و هواهاى نفسانى و به قول سيد قطب «*»:
«العدل المطلق الذى لا يميل ميزانه مع الموّدة و الشنئآن، و لا يتأثر بالقرابة او المصلحة او الهوى فى حال من الاحوال» يعنى دادگرى مطلق، كه خويشاوندى و عصبيت و احساسات خصوصى در آن مؤثر نباشد. اين است عدل اسلامى اين است دادگرى كه قرآن از مؤمنان مىخواهد و مىگويد: مبادا كه دشمنى سبب تعدّى و تجاوز شود و مباد كه شما را كين و دشمنى، از راه دادگرى دورتان كند؛ زيرا انحراف از دادگرى، خود تجاوز است و تعدّى.
شيخ طوسى «**» در ذيل آيه مزبور: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَداءَ لِلَّهِ ...» نوشته است، بخش نخست اين آيه، به مؤمنان خطاب كرده و از آنان خواسته است كه «قوّامين بالقسط» باشند يعنى: قائمين بالعدل و شهداء بالقسط هم باشند يعنى به عدلوداد، ادامه دهند و مبيّن دين خدا باشند؛ زيرا شاهد «يبيّن ما شهد عليه» مىباشد و كلمه «شهداء» در اين آيه حال، است.
و نيز شيخ طوسى گفته است: «لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ ...» يعنى لا يحملنكم بغض قوم على ألّا تعدلوا» ريشه كلمه «لا يجرمنّ» جرم است. مىگويند: جرمنى فلان على ان فعلت كذا يعنى حملنى عليه.
در كلمه «شنآن» هم كه به معناى «بغض» است دو وجه جايز است، سكون نون و فتح آن. شنئان قوم»: بغض قوم.
قرآن مجيد در اين آيه كه گفته است «... اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى» از تخدير و ترساندن از عدم اجراى
عدالت، بحث نكرده بلكه با فعل امر «اعدلوا هو ...» انسانها
را به اجراى عدالت واداشته است و ضمير «هو» هم
يعنى: «العدل المفهوم من اعدلوا» «