در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨١١
كلاعى، فصلى از كتاب را به «تأليف» اختصاص داده و از تأليف و تصنيف سخن رانده و آنرا منحصر به يك زمان و دوره خاصّ ندانسته و گفته است: ٨٣
و لو اقتصر الناس على كتب القدماء لضاع علم كثير و لذهب ادب غزير و لضلّت افهام ثاقبة، و لكلّت السن لسنة ...».
هدف كلاعى اين بوده كه بايد در هردورهاى آنان كه ذوق و استعدادى دارند، از خود تأليف و تصنيفى به يادگار گذارند، گو اينكه:
«من صنّف كتابا فقد استهدف، فإنّ احسن فقد استعطف، و ان اساء فقد استقذف.»
كلاعى، در باب دوّم كتاب كه به گفته خود او از مهمترين بخشهاى كتاب است و در مسائل مختلف بحث شده، از «سجع» نيز به تفصيل سخن گفته است. ٨٤
بحث انتقادى او درباره سجع چنين است: برخى سجع را ستودهاند و خوب دانسته و بعضى هم سجع در سخن را ناپسند دانسته و گفتهاند كه سجع تكلّف ايجاد مىكند و چهبسا كه گوينده را از هدف اصليش بازدارد و لفظى را به مناسبت سجع در غير مورد به كار برد. ولى كلاعى خود عقيده دارد همانطورى كه وزن و قافيه در نظم، تكلّف ايجاد نمىكند، سجع هم در نثر تكلّف و تصنّع ايجاد نمىكند.
كلاعى، سجع را به سه قسم منقسم ساخته است:
١- سجعى كه جزء دوّم عبارت مسجّع، از جزء اوّل كاملتر است.
٢- سجعى كه جزء اوّل و قرينه نخستين سجع، طولانىتر از قرينه دوّم است.
٣- سجعى كه دو جزء اوّل و دوّم به يك اندازه است.
كلاعى در كتاب خود يك نوع سجع ديگر هم آورده و آن سجعى است كه در عبارت بيش از دو جزء مسجع وجود دارد و آنرا سجع مكرّر و يا سجع اندر سجع ناميده و به طريقى كه جزء اوّل از جزء دوّم كوتاهتر و جزء دوّم از جزء سوّم كوتاهتر است.
كلاعى، آخرين فصل كتاب ٨٥ را به «قوانين كتابت و آداب و مقرّرات آن» اختصاص داده و در آن فصل، برخى از چيزهايى را كه براى نويسنده، ضرورت دارد، بيان كرده و نيز بعضى از چيزهاى پسنديده و مستحبّ را كه براى كاتب لازم است، ذكر كرده و مثلا گفته است: «كاف» خطاب در موردى به كار مىرود كه مخاطب از