در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٢٥
الكهّان» كه در واقع نهى از سجع نيست بلكه نهى از حكمى است كه كاهن صادر كرده است «*». و شايد به همين جهت هم باشد كه برخى از علماى علم بلاغت همچون ابو هلال عسكرى سجع قرآن را، فاصله ناميدهاند ٣٧ ابن سنان خفاجى هم اسجاع قرآن را فواصل ناميده است و قضاوت ميان سجع و فاصله را در اين مىداند كه: در سجع معنى فداى لفظ مىشود ولى در فاصله چنين نيست و در اصل، معنى مورد نظر است و نه الفاظ و از قول على بن عيسى الرمانى مىگويد: «ان الفواصل بلاغة و السجع عيب»؛ زيرا در سجع معانى از الفاظ تبعيّت مىكند و در فاصله، الفاظ از معانى پيروى مىكند ٣٨.
ابن سنان خفاجى، سخن على بن عيسى را، نقد مىكند و مورد تجزيه و تحليل قرار مىدهد و آن گفته را بطور مطلق نمىپذيرد و كلام مسجّعى را كه بدون تكلف و تعسّف باشد، خوب مىداند ٣٩.
باقلانى، متوفى به سال ٤١٣ ه در كتاب «اعجاز القرآن» ميان سجع و فاصله، فرق گذاشته و سجع را ناپسند دانسته و فاصله را جزء بلاغت، بشمار آورده است ٤٠ در صورتى كه سيد يحيى بن حمزه علوى نويسنده كتاب «الطراز» ضمن اينكه بتفصيل از سجع سخن مىگويد و سجعنويسى را خوب مىداند و حديث منع سجع را هم همچون ديگران توضيح مىدهد و معتقد است كه سجعگويى بطريق كهان را پيامبر اكرم نهى كرده و نه سجعگويى را بطور مطلق، سرانجام مىافزايد: اگر سجعگويى ناپسند مىبود، پس چرا برخى از آيات قرآنى مسجع است؟ و چرا در گفتار پيامبر اكرم و امير المؤمنين سجع وجود دارد؟ ٤١.
عبد القاهر جرجانى متوفى به سال ٤٧١ ه كه در مسائل بلاغى به ذوق طبيعى بيشتر اهميت مىدهد تا تصنع و تكلف و به معنى بيش از لفظ توجه دارد، بلاغت را در رعايت سجع نمىداند و به ذوق طبيعى بيشتر توجه دارد تا سجع و مىگويد: «فالبلاغة
(*) جاحظ نيز در ج ١ ص ٢٨٧ البيان و التبيين از قول عبد الصمد بن فضل بن عيسى الرقاشى (همان كسى كه باو گفتند: لم تؤثر السجع على المنثور ...» چرا سجعگويى را برگزيدى؟ با آنكه سجعگويى در حديث معروف «اسجع كسجع الجاهلية» منع شده است. عبد الصمد، پاسخ مىدهد كه: گوينده كاهن مىخواسته است با گفته خود حقى را تضييع كند. متن سخن جاحظ چنين است: اذ قال عبد الصمد: لو ان هذا المتكلم لم يرد الا الاقامة لهذا الوزن، لما كان عليه بأس، و لكنه على أن يكون اراد ابطال حق، فتشادق فى الكلام.»