در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٩٨
برده است مثلا در تفسير آيه: «... ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ ثُمَّ إِلى رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ.» ابو عبيده نوشته است ٨: مجازه: ما تركنا و لا ضيّعنا و لا خلقنا. و در بحث از آيه: «وَ هُمْ يَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى ظُهُورِهِمْ ...» ابو عبيده نوشته است ٩: مفرد كلمه «اوزار» وزر، به كسر واو مىباشد و مجازها: «آثامهم»، مىباشد.
و نيز در باب آيه: «... ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ ...» (سوره يونس/ ٣) ابو عبيده نوشته است ١٠: مجازه: «ظهر على العرش و علا عليه.» و يقال: استويت على ظهر الفرس و على ظهر البيت.
و نيز درباره آيه «... وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ ...» ابو عبيده نوشته است ١١: مجازه: «و لا يحملّنكم و لا يعدينكم.» سپس افزوده است: كه مجاز شنآن قوم: اى بغضاء قوم، مىباشد.
در واقع، مجاز در نظر ابو عبيده از مقوله مجاز در علم بلاغت نيست بلكه به معناى تفسير الفاظ قرآنى است به اعتقاد مفسران و لغتدانان.
ابو عبيده خود نيز در مقدمه كتابش، به صراحت گفته است ١٢: آنان كه روزگار پيامبر (ص) را درك كردهاند و معناى كلمات قرآنى را از آن بزرگوار شنيدند، نيازى به پرسش معناى كلمات قرآن نداشتند و بىنياز بودند. كه اين سخن ابو عبيده به ما مىفهماند كه مجاز، در نظر او يعنى تفسير كلمه و مفهوم آن و نه معناى اصطلاحى در نظر بلاغيون.
امثله و شواهدى هم كه ابو عبيده، آورده است، همه ما را رهبرى مىكند به اينكه مجاز، در نظر او يعنى: تفسير و معناى كلمه. ١٣ و خلاصه اينكه، مجاز در نظر ابو عبيده به:
معنى، مفهوم، تفسير و تأويل كلمات قرآنى، اطلاق مىشود، خواه آن كلمه به طريق حقيقت به كار رفته باشد و خواه بر سبيل مجاز در اصطلاح علماى بلاغت.
شايد بتوان گفت كه جاحظ، متوفى به سال ٢٥٥ هجرى قمرى، نخستين كسى است كه كلمه «مجاز» را در مقابل حقيقت به كار برده و مفهوم مجاز در نظر جاحظ، همان چيزى است كه علماى متأخر علم بلاغت به كار بردهاند. جاحظ نخستين نويسنده عرب است كه كلمه «مجاز» را تقريبا به همان مفهوم امروزى كه نزد بلاغيون متداول است، استعمال كرده و مجاز در نظر او به معنى و مفهومى كه ابو عبيده به كار برده،