در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٢١
آنچه از كتاب البديع ابن معتز نتيجه مىشود اين است كه:
اولا: وى نخستين كسى است كه در فن بديع كتاب، نوشته است. «*»
ثانيا: مباحثى را كه او در كتاب «البديع» بحث كرد، مطالبى است كه هماكنون در حوزه علم بلاغت است و شامل علم بيان و بديع مىشود.
ثالثا: ابن معتز، واضع كلمه «بديع» به مفهوم جديد و امروزى است، زيرا او خود در آغاز كتاب، گفته است: در اين كتاب، كلمات زيبا و عبارات شيوايى را كه در قرآن مجيد و احاديث رسول (ص) و گفتار صحابه و شاعران پيشين كه نوآوران و محدثان، آن فنون را «بديع» گويند. گرد آوردم. ١٦
رابعا: ابن معتز به صراحت گفته است: فنون بديعى فى نفسه، از جنبه هنرى از قديم الايام در شعر شعراء بوده و شاعر بليغ، بدون آگاهى از نام صنعت، هنرنمايى مىكرده است. و اين خود ذاتى و طبيعى شاعر و نويسنده و گوينده بوده است. ليكن اين فنون در قرن سوم هجرى، بيشتر جلوهگرى كرد و نمايانتر شد.
و اينكه برخى برآنند كه شعرايى همچون بشار، مسلم و ابو نواس و پيروان آنان، مخترع فنون بديعى هستند، سخنى است ناروا، بلكه فنون بديعى از قديم وجود داشته ليكن در اشعار اينان بيشتر به كار رفته است.
پس معلوم شد كه در نظر ابن معتز، مفهوم كلمه «بديع» فنون خمسه: استعاره، تجنيس، مطابقه، رد اعجاز كلام، مذهب كلامى بوده است. «**»
و چنانچه بخواهيم به سير خود ادامه دهيم، بايد بگوييم كه پس از ابن معتز و كتاب البديع او، قدامة بن جعفر (متوفى به سال ٣٣٧ هجرى) كتاب نقد الشعر را نوشت و در نظر او، مدلول كلمه «بديع» گسترش بيشترى يافت و در نظر او، علاوه بر فنون بديعى موجود در كتب پيشينيان، فنون ديگرى تحت عنوان «بديع» در كتاب نقد الشعر او مورد بحث قرار گرفت ١٧.
(*) البته پيش از ابن معتز، ديگران در ضمن تأليفات خود، مطالب بلاغى را گنجاندند و در ضمن مولفاتشان از مسائل بلاغى، بحث كردند، ليكن ابن معتز بالاستقلال و جداگانه، كتابى درباره مسائل بلاغى نوشت و نام آنرا «البديع» گذاشت.
(**) جاحظ، علاوه بر فنون پنجگانه از «جودة الابتداء» و «جودة قطع الكلام» كه در واقع، همان حسن المطلع و-