در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٠٥
قاضى عبد الجبار، در اين زمينه گفته است ٢٨: اين تعبير مجازى به خواننده و شنونده، چيزى را مىفهماند كه با تعبير حقيقى نمىتوان آنرا فهماند، زيرا مراد و منظور اينست كه گفته شود: حيات واقعى كه فنائى در آن نيست و درد و رنج در آن وجود ندارد، حيات آخرت است و در واقع گفته است: سراى آخرت، عين زندگى و حيات است و اين خود يك تشبيه است، زيرا سراى آخرت از اين جهت كه نعيم آنجاودانى است به حيات و زندگى جاودانى تشبيه شده است. ولى قاضى عبد الجبار، آنرا از مقوله «مجاز» دانسته و ميان مصطلحات بلاغى، چندان تفاوتى كه بعدها متداول شده، نگذاشته است و در ذيل بحث از آيه مزبور گفته است ٢٩:
«و جوابنا انه تعالى بين بهذا المجاز ما لا يفهم بالحقيقة، اذ المراد ان هذه الدار من حق الحياة فيها ان تدوم و لا تنقطع و من حقها ان يدوم نعيمها بلا بؤس ...»
و خلاصه آنكه قاضى عبد الجبار، تشبيه بليغ را از مقوله مجاز دانسته و از بهترين انواع و اقسام آن. ٣٠ ابن رشيق قيروانى، متوفى به سال ٤٥٦ هجرى قمرى كه كتاب «العمدة فى محاسن الشعر و آدابه و نقده» را نوشته، بر آن است كه مجاز در زبان عرب فراوان به كار مىرود و عقيده دارد كه مجاز «دليل الفصاحة و رأس البلاغة» است.
او كلمه مجاز را از ريشه «جزت مجازا» دانسته، همانطورى كه مىگويند:
«قمت مقاما» و «قلت مقالا.» ابن رشيق، تشبيه را از مقوله مجاز دانسته، زيرا تشابه دو چيز همانند يكديگر، از باب تسامح است و اصطلاح و نه بر سبيل حقيقت.
او استعاره را نيز «افضل المجاز» دانسته است. ٣١
امام عبد القاهر جرجانى، متوفى به سال ٤٧٢ هجرى قمرى، در تفاوت ميان سخن باطل و مجاز، از «مجاز» چنين تعريف كرده است ٣٢:
«كل جملة اخرجت الحكم المفاد بها عن موضوعه فى العقل لضرب من التاول».
يعنى: هر جملهاى كه مفاد آن از موضع عقلى آن به نوعى از تأويل و تاول بيرون شده باشد، مثلا اگر روياندن گياه را به بهار نسبت دهيم و حكم كنيم كه در هنگام بهار درختان برگ درآورند و شكوفهها بشكفند. يعنى اثبات انبات براى ربيع، درست نيست مگر از راه تأويل و براساس عرف. و چنين مجازهايى در قرآن مجيد فراوان است همچون آيه: «تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها ...» (سوره ابراهيم/ ٢٥). يعنى: زمين هميشه با