در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٧٧
آن، صناعت است ١٠ و كلمات صناعت، يعنى فنّ و هنرى كه به مهارت نياز دارد و براى رسيدن به مرحله كمال آن، كوشش و فراگيرى و جديّت لازم است و شاعر زمانى به مرحله كمال مىرسد كه معناى خوب را با ابتكار و انديشه جالب و الفاظ و كلمات زيبا در اسلوبى شيوا، بيان كند.
و همانطور كه در هرصناعت بر اثر تمرين و ممارست و داشتن حذاقت، مرحله كمالى هست، در شعر و ادب هم، نيز اين ويژگى وجود دارد. و چون شعر و نقد آن، صناعت است، ناقد هم بايد شناخت كامل از اين صناعت يعنى شعر داشته باشد؛ زيرا تا آگاهى كامل نداشته باشد نمىتواند آن صناعت را خوب بشناسد و درباره آن داورى كند و همانطور كه هرصناعت، مردان كارآزموده و صاحبنظرى دارد كه از ديگران ممتاز هستند و داراى حذاقت و مهارت، ناقد هم بايد آگاهيهائى داشته باشد و چنين نيست كه هرناآگاهى بتواند درباره شعرى داورى كند بلكه بايد گفت: اين نقد و بررسى، حقّ متخصصان اين صناعت است.
با آنكه ابن سلّام خود در زمره لغويّون و نحويّون و رواة شعر به حساب مىآيد و على القاعده بايد او را جزء كسانى شمرد كه به سماع و روايات و شنيدنيها بسيار توجّه دارند، مع ذلك ابن سلّام از ذوق و اثر آن در ارزيابى شعر و شاعرى، غفلت نورزيده است و براى ذوق در شعر و شاعرى، اهميّت ويژهاى قائل است.
ابن سلّام با توجه به عوامل زير، شعرا را طبقهبندى كرده است:
نخستين عامل در نظر او، عامل زمان است و با توجّه به همين عامل است كه شعرا را به دوره جاهلى و دوران اسلامى، تقسيم كرده و عامل زمان در نظر او بسيار مهم است و علت اهميّت زمان در نظر او اينست كه آنچه در اين دو زمان پيش از اسلام و بعد از اسلام رخ داده، اهميّت دارد؛ زيرا همانطور كه اسلام زندگى مادى و معنوى عرب را دگرگون كرد، در شعر عرب نيز تأثير كرد. شاعران دوره جاهلى كه در دوره جاهليّت يعنى حدود دو قرن قبل از اسلام مىزيسته و اكثر آنان، باديهنشين بودند و اخبارشان در كتب ادب نقل شده، بيشتر اشعارشان در فخر و حماسه است و در مدح و هجاء و از حيث اغراض شعرى، به چند دسته تقسيم مىشوند، برخى در شعر حماسى و دلاورى و بعضى در عشق و عاشقى و عدّهاى در خنياگرى و بعضى نيز در هجوسرايى ١١ شهرت يافته و