در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٤٠
ابو البركات، ابن الأنبارى، نوشته است ٥٢: اگر واو در فعل «و يصدّون» حرف عطف باشد، در اين صورت عطف فعل مضارع بر فعل ماضى حمل بر معنى مىشود و تقدير آن، چنين خواهد بود «إنّ الكافرين و الصادين».
و چنانچه واو حاليّه باشد، تقدير عبارت چنين خواهد بود:
«إنّ الذين كفروا صادين عن سبيل اللّه».
زمخشرى هم ذيل اين آيه، در بحث از «... وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ»* نوشته است ٥٣: «أى الصدود منهم مستمر دائم» و سپس توضيح داده است كه مثلا وقتى مىگوييم: «فلان يحسن الى الفقراء» منظور حال و استقبال، نيست بلكه قصد اصلى گوينده، استمرار إحسان، از اوست.
و در بحث از كلمه «الناس» هم زمخشرى نوشته است ٥٤:
ناس: هر كه نام مردم بر او، اطلاق شود خواه شهرى باشد و خواه بيابانى و خواه مقيم باشد و يا غير مقيم.
خداى بزرگ، پس از آنكه يك سلسله احكام و دستوراتى را براى بهبود وضع مردم و نيز آداب و مراسم حج، بيان مىكند، سپس مىگويد:
«ذلِكَ وَ مَنْ يُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ» سوره حج/ ٣٢ يعنى:
اينست [مراسم و آداب واجب حج] و هركس شعائر خدا را بزرگ و محترم دارد، بداند كه اين [بزرگداشت] صفتى از صفات دلهاى باتقواست.
اضافه شدن كلمه «تقوا» به كلمه «قلوب» حكايت از اين مىكند كه تقوا، امرى است معنوى و قائم به دل و غايت و هدف اساسى، از انجام مناسك حج و شعائر آن، تقواست و انجام اين مراسم حكايت از توجّه به ربّ بيت و صاحب خانه و اطاعت از او مىكند.
و آنگاه كه بنده را ظاهرا و باطنا حالت تعظيم فرا گيرد و اخلاص نيّت در او به وجود آيد و روح او از ناپاكيها زدوده شود، تعالى روحى در او ايجاد گردد.
و به قول ابن العربى در جلد سوم ص ١٢٧٤ احكام القرآن: چون تعظيم و بزرگداشت، از مقوله كارهاى قلبى و درونى است؛ لذا تقوا به «قلوب» اضافه شده؛ زيرا حقيقت تقوا، در دل است و چنانچه تقوا در دل جايگزين شد، به ديگر اعضاء هم