در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٣
«سمىّ القرآن روحا لانه بمنزلة الروح الذى يحيابه»
در واقع، قرآن و شرع را بر سبيل تشبيه و استعاره، روح گفتهاند.
البته روح در آيات ديگر قرآن مجيد، به معانى ديگر نيز آمده ولى در آيه مورد بحث، با توجّه به قرائن موجود به معناى «قرآن و وحى» مىباشد ٤٢.
در بحث از آيات «قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِي صَدْرِي. وَ يَسِّرْ لِي أَمْرِي.»
سوره طه/ ٢٥ و ٢٦
قاضى عبد الجبّار، گفته است ٤٣: منظور از «شرح صدر» در اين آيه معناى حقيقى آن، مورد نظر نيست بلكه معناى مجازى مورد نظر است يعنى: داشتن حوصله فراوان و استقامت و تحمّل داشتن در برابر ناملايمات؛ زيرا موسى، براى رسالتى بس بزرگ مأمور مىشود و براى انجام چنين مأموريت بس سنگين، يكى از درخواستهاى موسى داشتن «شرح صدر» است البته نه به معناى حقيقى آنكه «گشادگى سينه» باشد بلكه به معناى مجازى آن يعنى همان چيزى كه اگر به آدمى، عطا شود، روحش باز و گشاده گردد و آماده پذيرش هرواقعيتى گردد.
و اين «شرح صدر» همان چيزى است كه خدا آنرا يك موهبت عظيم دانسته و جزء» مواهبى برشمرده كه به پيامبرش عطا كرده و در سوره «انشراح- شرح» گفته است:
«أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ»
اصولا قاضى عبد الجبّار بر آنست كه در كلمات، معانى مجازى، حائز اهميت است و در بسيارى از كلمات قرآنى، معانى مجازى مورد نظر است مثلا در پاسخ طاعنان كه گفتهاند:
در آيه: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ «*» ...»
سوره حجّ/ ١١
كلمه «حرف» در اين آيه، چه معنى دارد؟
قاضى عبد الجبّار گفته است ٤٤:
(*) يعنى: بعضى از مردم هستند كه خدا را به زبان و در ظاهر مىپرستند و نه به حقيقت ...