در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٢٧
ولى رويهمرفته فضل تقدّم جاحظ را نمىتوان منكر شد بهطورى كه مىتوانيم بگوئيم كه ابن معتّز در تأليف خود به نام «البديع» بسيارى از موضوعات بديعى را از جاحظ گرفته است.
در قرن سوم عبد اللّه بن معتّز كتاب البديع را در سال ٢٧٤ هجرى تصنيف مىكند ١٠ و در آغاز كتاب بالصراحة مىگويد ١١: اين كتاب را از آن جهت نوشتم تا بدانند آنچه را كه فنون بديعى مىگويند از قديم در قرآن، حديث و اشعار شعراى دوره جاهلى و اموى وجود داشته و در نظر دارم كه به مردم بفهمانم چيزى در بديع افزوده نشده و فنون بديعى همانست كه از زمان پيشين بوده است.
ابن معتز در نخستين بحث خود استعاره را مورد بحث قرار مىدهد و از قرآن، احاديث و گفتار صحابه و اشعار شعراى جاهلى و شاعران قرن اول هجرى و شاعرانى همچون ابو نواس و بشّار شواهدى كه بيشتر استعاره مكنيّه است ذكر مىكند ١٢.
دنبال استعارات خوب يك سلسله استعارات نازيبا نيز مىآورد و بدينوسيله باب نقد و بررسى را مىگشايد و به علماى بلاغت كه پس از او ظهور مىكنند مىفهماند كه مىتوان از عيوب فنون بلاغى نيز بحث كرد و نازيبائى را هم بازگو كرد.
خلاصه اينكه ابن معتز گفتار واقعبينانهاى دارد و به عقيده او متقدّم و متأخر يكسان است. گفتار خوب را مستحسن و گفتار نازيبا را مستهجن مىشمارد و حسن و قبح را ذاتى گفتار مىداند و بر زمان و مكان و دوره و شخص و قدمت و تازگى تكيه ندارد و دقّت ذوق او در انتخاب امثله و شواهد درخور اهميّت است و بزرگترين فضيلت او اين است كه وى نخستين كسى است كه در بديع كتاب نوشته و فنون گوناگون اين فنّ را كه پيش از او فقط در گفتار وجود داشت و مدوّن نشد و نام ويژهاى بر آن اطلاق نشده بود مدوّن ساخت و توضيح داد و شواهد گويائى ذكر كرد بهطورى كه بايد او را به حق، پيشواى تمام كسانى دانست كه در فنون بديعى كتاب نوشتهاند.
در همين قرن، ابن قتيبه متوفّى به سال ٢٧٦ هجرى كتاب «تأويل مشكل القرآن» را نوشت و در آن از راه مجاز، استعاره و ديگر مباحث علوم بلاغى ثابت كرد كه نادانى طاعنان به اسلوب زبان عرب و عدم آگاهى آنان از استعمالات گوناگون اين زبان سبب اظهار مطالب نادرست شده است ١٣.