در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٤٧
مسائل بلاغى سه مكتب درست شد:
١) مكتب دانشمندان شرق جهان اسلام كه بيشتر به مسائل عقلى توجّه كردند و كمتر به ذوق ادبى و نمونه بارز و دانشمندان برجسته اين روش: زمخشرى- فخر رازى- سكّاكى است.
٢) مكتب دانشمندان غرب جهان اسلام كه بيشتر به بلاغت ارسطو و منطق او توجّه كردند و آراء او را اقتباس كردند و در نقد ادبى و ارزش ادب از افكار ارسطو، پيروى كردند و نمونه برجسته اين مكتب، ابو الحسن حازم قرطاجنى، متوفّى به سال ٦٨٤ هجرى است، در تونس، و كتاب او «منهاج البلغاء و سراج الادباء» است كه در صفحه ٦٩ كتاب مزبور از تلخيص كتاب «فى الشعر» ارسطو به وسيله ابن سينا «*»، بحث كرده و بارها از حكيم ارسطاطاليس و توجّه او به شعر و منفعت شعر و قوانين شعر، سخن گفته و در ضمن كتاب از كثرت حكم و امثال و ابداعات لفظى و معنوى شعر عرب، بحث كرده است ١٩.
حازم قرطاجنى، خود بصراحت از بهرهور شدن و تأثّر كتابش از كتاب «فى الشعر» ارسطو، اشارتى دارد ٢٠ و بصراحت به تلخيص ابن سينا، از كتاب
(*) شرح ملخّص ابن سينا، از كتاب «فى الشعر» ارسطو در هشت فصل تنظيم شده كه فصل اوّل آن در تعريف شعر و صفات شعريّة اقسام شعر يونانى است و در اين فصل، تعريف شعر چنين است: «... كلام مخيّل مؤلّف من اقوال موزونة متساوية، و عند العرب مقفّاة» كه در ضمن، هركلمه اين تعريف را توضيح داده است.
براى آگاهى بيشتر رجوع شود به صفحات ١٩٦ تا ٢١٤ «كتاب فى الشعر» ارسطو.
ابن رشد، متوفّى به سال ٥٩٥ هجرى كه از فلاسفه برجسته عالم اسلام است و كتب ارسطو را شرح و تلخيص كرده، كتاب «فى الشعر» ارسطو را نيز تلخيص كرده و خود غرض از اين تلخيص را چنين بيان مىكند كه چون در اين كتاب، يك سلسله، قوانين كلّى مشترك، در باب شعر و كلام مخيّل براى تمام ملّتها و يا بيشتر آنها وجود دارد، بنابراين كتاب «فى الشعر» ارسطو را تلخيص كردم تا فايده آن عامّ و همگانى باشد. تلخيص ابن رشد، مثل تلخيص ابن سينا مقدّمه ندارد و از آغاز به بحث مطالب اصلى پرداخته و براى برخى از امثال، ابن رشد از آيات قرآنى نيز استفاده كرده است.
ابو نصر فارابى، متوفّى به سال ٣٣٩ هجرى كه اصل وى از فاراب خراسان بوده، تلخيص كتاب «فى الشعر» ارسطو را وجهه همّت خود قرار داده و بيشتر جنبههاى فلسفى و زمينههاى منطقى كتاب را در نظر داشته است.
دكتر شكرى محمّد عبّاد، محقّق كتاب «فى الشعر» ارسطو، اصولا باب دوم كتاب را اختصاص داده است به بحث از كتاب مزبور ميان فلاسفه. براى آگاهى بيشتر رجوع شود به صفحه ١٩١ تا ٢٢١ كتاب مزبور.