در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٣٧
حج بايد فقط براى خدا باشد و نه چيز ديگرى و كس ديگرى. بىمناسبت نيست كه بدانيم مطلب به طور عموم (على الناس) و به صورت جمله اسميّه، بيان شده و سپس بدان تخصيص داده شده «من استطاع» و اين خود دليلى است بر وجوب حج؛ زيرا تفصيل بعد از إجمال است يعنى إبهامى است كه بعد تبيين شده يعنى جمله در آغاز به صورت مجمل گفته شده و سپس تفصيل داده شده و تمام اينها براى مزيد تحقيق و تقرير است. با توجّه به اينكه به قول فاضل ٤٦ مقداد از جمله پايانى آيه «... وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ» چنين استنباط مىشود كه خداى بزرگ، ترك حج را از اعظم كبائر شمرده است و در رديف كفر يعنى از ترك حج به كفر، تعبير شده كه چيزى هم بدتر از آن، نيست.
به عبارت ديگر در پايان آيه، به جاى اينكه مثلا گفته شود: «من لم يحج ...» براى تأكيد بيشتر در حج و براى اثبات وجوب حج، براى مستطيعى كه حج نگزارد، گفته شده است:
«وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ».
يعنى: هركس وجوب حج را إنكار كند و بدان كافر باشد «فإنّ اللّه غنىّ عنه و عن حجّه و عمله و عن جميع خلقه» ٤٧.
خلاصه اينكه، عبارت مطلق «لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ» را جمله «مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» مقيّد مىكند. و به قول ابو البركات ابن الأنبارى ٤٨ كلمه «من» در جمله «مَنِ اسْتَطاعَ» ممكن است در محلّ جرّ باشد؛ زيرا بدل بعض از كلّ است از كلمه «الناس و مىتوان آنرا فاعل مصدر مضاف به مفعول يعنى «حِجُّ الْبَيْتِ» دانست و مرفوع. و ممكن است مرفوعيّت «من» به سبب مبتدا بودن، باشد يعنى من شرطيّه، مبتدا واقع شده و فعل «إستطاع» هم در محلّ جزم است به «من» شرطيّه و جواب شرط هم محذوف مىباشد و تقدير جمله، چنين است:
«من استطاع فعليه الحجّ».
هاء در ضمير «إليه» هم ممكن است به كلمه «حج» برگردد و مىتوان آنرا، به بيت برگرداند.
دستور «... وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ أَنْ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ أَنْ