در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٢٣٦
سرانجام به انسانسازى پرداخته است؛ زيرا در پايان آيه، خداى بزرگ دستور داده كه ختم مراسم حج بايد با ذكر خدا و تقوا، همراه باشد، يعنى بايد خدا را در روزهاى معيّنى كه در اصطلاح، ايّام تشريق «*» نام دارد و واقعا روشنىبخش روح و جان انسان است، ياد كنيد و به ياد او باشيد و ذكر او را بر زبان، جارى سازيد.
بخش پايانى آيه «... وَ اتَّقُوا اللَّهَ ...» در واقع تحريض و تشويقى است بر ملازم بودن تقوا، يعنى خدا در ضمن، به انسانها مىگويد: اى انسانى كه آمدى و رنج سفر بر خود هموار كردى، سعى كن كه تقوا را پيشه خود سازى و با روحى پاك، در آينده نيز از ارتكاب گناه، اجتناب كنى.
بنابراين مىگوييم: بدينوسيله خدا خواسته است كه حجگزاران داراى روحى پاك از آلودگيها بشوند و «اتَّقُوا اللَّهَ» را شعار خود سازند، اينست كه مىگوييم: به ياد خدا بودن و ذكر خدا گفتن و در بخش پايانى آيه، از تقوا سخن گفتن و جمله «اتَّقُوا اللَّهَ» را به كار بردن، از ويژگيهاى اسلام است.
اصل حج در اسلام به وسيله آيه «... وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا ...» سوره آل عمران/ ٩٧ تشريع شده و به قول ابن العربى ٤٤، آيه مزبور بر وجوب حج دلالت مىكند؛ زيرا در زبان عربى، وقتى مىگويند: «لفلان علّى كذا» وجوب آن چيز موكّدتر شده و اينگونه بيان، بليغترين الفاظ وجوب است و تأكيدى است براى الزام حج.
نويسنده كتاب «أقصى البيان» هم بر آنست ٤٥ كه از جمله خبريّه «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ» أمر، موكّدتر و بليغتر و شديدتر استنباط مىشود تا وقتى كه به صيغه امرى باشد، از طرفى جمله اسميّه، بر دوام و ثبات دلالت مىكند و در واقع بايد گفت كه مطلب بدينصورت، بيان شده است: «حج گزاردن، حقّى است از آن خدا، در عهده مردم».
در آغاز گفته شده «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ» از اين سخن، چنين استنباط مىكنيم كه
(*) ايام تشريق: عبارت است از روزهاى ١١ و ١٢ و ١٣ ماه ذى حجة. و چه اسم با مسمايى است؛ زيرا اين ايام روشنىبخش جان و روح انسانهاست و چهبسا انسانهايى كه در پرتو اين مراسم عالى و ياد خدا بودن روح و روانشان روشن گردد.