در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣١٧
فنون بديعى كتاب نوشتهاند.
گفتيم كه در قرن سوم هجرى عدهاى همچون جاحظ، ابن قتيبه، مبرد، ابن معتز علوم بلاغى را با مقياسهاى زبان عربى مىسنجيدند و در برابر عدّهاى همچون قدامة ابن جعفر متوفى به سال ٣٣٧ ه. در نظر داشتند كه از افكار مردم غير عرب در علوم بلاغى آگاه و از راه ترجمه به علوم بلاغى ملل ديگر اطّلاع يابند.
دليل اينكه مىگوييم قدامه از فكر يونانى متأثّر است و كتاب خود را مبتنى بر بلاغت آنان تنظيم كرده است، اين است كه: قدامه با توجّه به منطق ارسطو و استفاده از جنس، فصل و حدّ، موضوعات را بحث كرده است و مثلا تعريف شعر را با موازين منطق و بر حدّ و رسم و فصل و جنس منطقى منطبق كرده ٦٨ و مثلا در تعريف شعر گفته است: انه قول موزون مقفى يدل على معنى كه درين تعريف قول جنس است، موزون فصلى است كه غير موزون را جدا و مقفى فصلى است كه كلام موزون غير مقفىّ را جدا و عبارت (يدل على معنى) فصلى است كه گفتار موزون مقفىّ را كه بر معنائى دلالت نكند، جدا مىسازد.
قدامة بن جعفر در مورد تشبيه حداكثر استفاده را از اصطلاحات منطقى كرده است و به افتراق و اشتراك و ديگر اصطلاحات خاص منطق فراوان اشاره كرده است و مثلا در تعريف تشبيه گفته است ٦٩:
تشبيه: همانندكردن چيزى به چيز ديگر است نه از تمام جهات بلكه ممكن است همانندى از يك جهت و يا از جهات متعدد باشد. و اگر همانندى بطور كل و از تمام جهات باشد و ميان آندو تغايرى وجود نداشته باشد و آندو يكسان و متّحد باشند، پس دو چيز، يك چيز خواهد بود و اطلاق دو چيزى بر آنها نادرست خواهد بود. در صورتى كه تشبيه بايد ميان دو چيزى باشد كه در يك سلسله موضوعات اشتراك و در ديگر چيزها افتراق داشته باشند.
تاكنون دو مرحله از مراحل چهارگانه علوم بلاغى يعنى مرحله نشأت و پيدايش و دوران نمو و پيشرفت علوم بلاغى را بيان كرديم. اكنون به اختصار دو مرحله ديگر يعنى دوران شكفتگى و ازدهار كه مرحله سوّم است بيان مىكنيم و در پايان نيز دوران جمود و انحطاط و پژمردگى علوم بلاغى را شرح خواهيم داد.