در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٤٠
گفته است ٤٩: «تنقص من الليل فتزيد من النهار و كذلك النهار من الليل» يعنى در واقع از شب، كاسته مىكنى و به روز مىافزايى و بالعكس. «وَ تُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ» اى الطيّب من الخبيث و المسلم من الكافر.
در صورتى كه سيد شريف رضى، در بحث از آيه مزبور، نوشته است ٥٠:
در اين آيه، استعارهاى بس لطيف وجود دارد؛ زيرا لغت «ايلاج» كه ثلاثى مجرّد آن «ولوج» است، بلاغتش از مصدر «ادخال» بيشتر است؛ زيرا در «إيلاج» لطف امتزاج و ملابست، بيشتر است تا «إدخال».
و منظور بيان اين حقيقت است كه آنچه از شب كوتاه شود بر روز افزوده گردد و آنچه از روز نقصان يابد، به درازى شب افزوده گردد، يعنى شب و روز در يكديگر متداخل شوند و از يكى كاسته گردد و به ديگرى افزوده شود و اين همان تغيير تدريجى محسوسى است كه در شب و روز، ديده مىشود.
يا مثلا ابو عبيده در بحث از آيه: «... فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ ...» «*» آيه ١٨٧/ آل عمران گفته است ٥١: أىّ لم يلتفتوا إليه. يعنى بدان توجّه نكردند. و سپس افزوده است كه در زبان عربى، گفته مىشود: «نبذت حاجتى خلف ظهرك» إذا لم يلتفت اليها.
در صورتى كه سيّد شريف رضى، در بحث از آيه مزبور، نوشته است ٥٢:
اين استعاره است و مقصود، بيان حال مردم غافل از خداست، اينان نخواستند از كتاب خدا، بهره ببرند، از ياد او غافل شدند و به غير او، رو آوردند گوئيا آنرا پس پشت، انداختند همچون كسى كه به چيزى نياز ندارد و آنرا، پشت سر مىافكند.
در واقع، بايد گفت كه ابو عبيده، اهل لغت است و از لغتدانان زبان عرب.
در صورتى كه سيّد شريف رضى، اديب است و شاعر و داراى ذوق.
و نيز ابو عبيده، در بحث از آيه: «فالِقُ «» الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً وَ الشَّمْسَ
(*) يعنى: آنان، پيمان را پشت سر انداختند ...
() ابو عبيده در صفحه ٢٠١ كتاب «مجاز القرآن» آيه را از حافظه خود و بدون مراجعه به قرآن، چنين نقل كرده است: «و جاعل الليل سكنا و الشمس و القمر» آقاى دكتر محمد فوأد سزگين مصحّح محترم كتاب نيز، به همان طريق ثبت كرده و هيچگونه، توضيحى نداده است.