در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٠٤
ويژه ذوى العقول است و آنچه كه داراى عقل و هوش نباشد، نتوان آنرا مخاطب ساخت، ليكن بيان مطلب صورت استعارى است.
و نيز بايد دانست كه «يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ» بليغتر است از اينكه گفته شود «يا ارض اذهبى بماءك» (اى زمين آب خود را ببر)، زيرا در «بلعيدن» خصوصيتى است كه در بردن، نيست. در مفهوم «بلعيدن» سرعت هست. شما اگر به كسى بگوييد:
«غذا را بلع كن» تفاوت دارد تا اينكه بگوييد: «غذا را بخور» اين دو عبارت از نظر مفهوم يكسان نيست.
همين سخن درباره «يا سماء اقلعى» صادق است: زيرا اگر گفته مىشد:
«يا سماء انجلى» مفهوم سرعت از آن استنباط نمىشد، زيرا «اقلاع» به معناى برطرف ساختن ابر است به سرعت. و در مفهوم «إنجلاء» چنين سرعتى نيست.
بنابراين در كلمه «اقلعى» بلاغت بيشترى است تا كلمه «انجلى» و به كار رفتن «اقلعى» به مقتضاى حال و مقام است و هدف اصلى در اين فرمان، سرعت اجراى فرمان است كه بىدرنگ انجام شده و «قضى الامر» تحقق يافته است.
هدف از بحث اينگونه مثالها، اينست كه گفته شود: در نظر سيد شريف، مجاز اعم است از مجاز لغوى و عقلى و تشبيه و استعاره و سيد شريف رضى چندان تفاوتى، ميان مجاز و استعاره و كنايه و تشبيه قائل نيست.
قاضى عبد الجبار متوفى به سال ٤١٥ هجرى قمرى، در كتاب خود مستقلا مصطلحات بالا را مورد بحث قرار نداده و در علم بلاغت جداگانه كتابى ننوشته است، بلكه در دو كتاب معروف خود يعنى: «تنزيه القرآن عن المطاعن» و «متشابه القرآن» كه در مقام پاسخ طاعنان برآمده و اشكال اشكالتراشان را جواب داده، تفاوتى ميان مصطلحات بلاغى قائل نشده است و مثلا در پاسخ آنان كه گفتهاند: چگونه مىتوان در آيه: «.... وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ ....» (سوره عنكبوت/ ٦٤) دار «آخرت» را كه جماد است به «حيوان» «*» و زندگانى توصيف كنيم.
(*) حيوان بر وزن ضربان، به اعتقاد گروهى از ارباب لغت به معناى «حيات» است و معناى مصدرى دارد. ريشه كلمه لفيف است و در اصل «حييان» بوده و ياء دوم به واو بدل شده و كلمه «حيوان» درست شده است. اقتباس از تفسير نمونه ج ١٦ ص ٣٤٠.