در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥١٥
و فصل منطقى، استفاده كرده و در كتاب نقد الشعر، در تعريف شعر، گفته است ٥: «...
انه قول، موزون، مقّفى يدل على معنى.» كه درين تعريف، قول، جنس است و موزون و مقفى و يدل على معنى، سه فصلى است كه قول غير موزون بدون قافيه را كه دلالت بر معنائى نداشته باشد، خارج مىكند. استفاده از همين روش و گنجاندن جنس و فصل منطقى در تعاريف، شيوهاى است كه نويسنده كتاب نقد النثر هم استفاده كرده و مثلا در تعريف بلاغت مىگويد ٦: «... وحدها عندنا انه القول المحيط بالمقصود مع اختيار الكلام و حسن النظام و فصاحة اللسان.» كه اين تعريف نيز داراى جنس و فصل منطقى است. استاد عبد الحميد مىافزايد: با آنكه موضوعات دو كتاب «الخراج» و كتاب «الالفاظ» كه مسلما از قدامه است ٧ با موضوعات كتاب «نقد النثر» متفاوت مىباشد ولى خواننده دقيق النظر، متوجه مىشود كه نويسنده اين سه كتاب يك شخص است؛ زيرا شيوه نگارش يعنى استفادهكردن از جنس و فصل منطقى در تعاريف، در هرسه كتاب وجود دارد.
سادسا، استاد عبد الحميد العبادى مىگويد: در دو كتاب: «نقد الشعر» و «نقد النثر» اشعار مشتركى وجود دارد و اين دليل است كه دو كتاب، از آن يك نويسنده است، مثلا قدامة در صفحه ١٩ نقد الشعر، اشعارى را از امرىء القيس مثال مىآورد كه در صفحه ٩٢ كتاب نقد النثر هم، نويسنده كتاب، همان اشعار را در باب «بكار بردن معانى در جايى كه شايستگى آن معانى هست.» بكار برده است. و نيز قدامة در صفحه ٢٠ كتاب نقد الشعر، شعرى را آورده است كه نويسنده نقد النثر در صفحه ٩٢ آن شعر را با دو شعر ديگر ذكر كرده است. استاد عبد الحميد العبادى مىافزايد كه در دو كتاب، موضوعات مشتركى وجود دارد كه به ما مىفهماند، نويسنده دو كتاب يك شخص است، مثلا قدامة بن جعفر در صفحه ٦٥ نقد الشعر در مبحث غلو مىگويد: «... و قد بلغنى عن بعضهم انه قال: احسن الشعر اكذبه، و كذا يرى الفلاسفه اليونانين فى الشعر على مذهب لغتهم ...».
نويسنده كتاب نقد النثر هم در صفحه ٩٠ كتابش، تقريبا مطلبىنظير همان مطلب مىگويد: «... و قد ذكر ارسطاطاليس الشعر، فوصفه بان الكذب فيه اكثر من الصدق و ذكر ان ذلك جائز فى الصناعة الشعريّة ...».