در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٣٥
از تمام اين سخنان معلوم مىشود كه: اهميّت كلمه در ارتباط آن با ديگر كلمات مجاور است. و خلاصه نظر عبد الجبار اين است كه: در فصاحت و بلاغت فقط كيفيت تركيب اهميت دارد و اين همان سخنى است كه عبد القاهر بيان مىكند و مىگويد:
«علت برترى كلامى بر كلام ديگر، در كيفيت ايراد و طريق اداى آن است.» ٤٣.
اگر در شعر ناصر خسرو دقت شود، ملاحظه خواهيم كرد كه شعر او از اين خصيصه نيز بىنصيب نمانده است و كيفيت تركيب كلمات و طريق اداى آن به طريقى است كه به شعر شاعر ما برجستگى خاصّى داده است.
ابن رشيق قيروانى، متوفى به سال ٤٦٣ ه. بنا به عقيده ابن خلكان و يا متوفّى به سال ٤٥٦ ه. بنا به عقيده ياقوت ٤٤، عناصر تشكيلدهنده شعر را، لفظ، وزن، معنى و قافيه مىداند ٤٥ و معتقد است كه شعر بر چهار پايه: مدح، هجاء، نسيب ٤٦ و رثاء بنا شده است ٤٧. ابن رشيق در باب نوزدهم كتاب خود ٤٨، نوشته است:
«لفظ همچون جسم است و معنى همچون روحى براى جسم و لفظ و معنى از يكديگر جدا نيستند و همانند ظرف و مظروفند».
ابن رشيق به مجاز اهميتى داده است و آنرا ابلغ از حقيقت دانسته است ٤٩ و تشبيه را از انواع مجاز شمرده و استعاره را از عالىترين نوع مجاز دانسته و گفته است كه در فنون شعرى چيزى شگفتآورتر و خوشآيندتر از استعاره نيست ٥٠. كه اگر شعر ناصر خسرو را با نظر ابن رشيق بسنجيم، به اين نتيجه مىرسيم كه: در شعر او مجاز و استعاره فراوان وجود دارد.
ابن سنان خفاجى متوفّى به سال ٤٦٦ ه. نويسنده كتاب سرّ الفصاحة، شايد نخستين كس باشد كه به تفاوت ميان فصاحت و بلاغت اشاره كرده است، او معتقد است كه: فصاحت خاص الفاظ و بلاغت در الفاظ و معانى مشترك است و روى همين اصل است كه مىگويد ٥١: «كان كل كلام بليغ فصيحا و لم يكن كل فصيح بليغا».
عبد القاهر جرجانى كه فقيه شافعى و متكلم اشعرى بوده است و در نحو نيز كتاب عوامل صدگانه نوشته، در تاريخ بلاغت عربى، مقام والايى دارد و شهرت عمدهاش به