در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ١٠٠
نعمتهاى اعطائى خود را به پيامبر بزرگوارش برمىشمارد و او را كه يتيمى بوده، پناه مىدهد «أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى» و لطف خاص پروردگار شامل حالش مىشود و آن بزرگوار را از محيط آلوده مكّه بركنار نگه مىدارد و قواى او را پرورش مىدهد و از گمراهيهاى شرك و انحرافات محيطى او را دور مىكند «وَ وَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى» را در شأنش نازل مىكند و از بينوائيها و نابسامانيها رهائيش مىدهد و بانوى بزرگوارى چون خديجه از جان و دل ثروتش را در اختيار آن حضرت مىگذارد و مصداق اجلاى «وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى» مىشود ٣١. پس از اين نعمتها است كه سرانجام قرآن مىگويد:
«وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ»
در واقع، قرآن خواسته است بگويد: يادآورى نعمت، خود نوعى شكر است.
شيخ طوسى هم ذيل آيه مزبور گفته است ٣٢:
«معناه: اذكر نعم اللّه و اظهرها و تحدّث بها و قد قيل: من شكر النعمة الحديث بها».
قرطبى هم ذيل آيه مزبور نوشته است ٣٣: «انشرما انعم اللّه عليك بالشكر و الثناء. و التحديث بنعم اللّه و الاعتراف بها شكر» ... «و الخطاب للنبّى (ص) و الحكم عام له و لغيره».
علامه طباطبائى ٣٤، تحديث نعمت را كه به معناى يادآورى و نشان دادن نعمت است. خواه به زبان باشد و يا به عمل، شكر نعمت دانسته است و براى توضيح مقال، افزوده است و چنين بيان كرده است:
اى پيامبر بزرگوار! تو طعم ذلّتى را كه يتيم مىچشد، چشيدهاى و دلشكستگى او را احساس كردهاى، پس هيچ يتيمى را خوار مشمار و تلخى فقر را نيز درك كردهاى پس هيچ سائلى را از خود مران. و همه جا نعمت او را يادآور شو و آنرا پنهان مدار.
«فاشكر نعمته بالتحديث بها و لا تسترها.»
سنائى در قصيدهاى كه با مطلع:
احسنت يا بدر الدجى، لبيك يا وجه العرب
اى روى تو خاقان «*»روز وى موى تو سلطان شب