در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٦٢١
پاسخ صاحب بن عباد را هم، يزدادى بدون تعيين تعداد قرائن سجع، جمعآورى كرده است كه در اين مجموعه به چاپ رسيده است.
بخش چهارم كتاب، رسائل فلسفى قابوس ١٤ است و بحثهاى فلسفى قابوس در اين قسمت است و عبد الرحمن يزدادى مىنويسد ١٥: نوشتههاى فلسفى قابوس را نيز گرد آوردم تا كه خوانندگان بدانند شيوه قابوس در نگارش مباحث فلسفى نيز، همان شيوه نامههاى اخوانى است و سرتاسر مسّجع است؛ زيرا نخستين نوشته فلسفى او، كه در وصف عالم و تكوّن عالم است، داراى دوازده قرينه سجع ١٦ است و نوشتهاى است مفصّل كه يك سلسله اشكالات را قابوس پاسخ گفته است.
دومين نوشته فلسفى قابوس، در باب نفس ناطقه است و مسجع مىباشد و به اعتقاد او معناى ناطفه يعنى نطق و سخنگوئى كه آدمى را از ديگر حيوانات ممتاز مىكند و نه قوّه تفكر و تميز ١٧.
سومين نوشته فلسفى او، درباره «بطلان احكام نجوم» است و مسجّع مىباشد و احكام نجوم را نادرست مىداند و اضعف علوم مىشمارد و اصل آنرا واهى مىداند و «مزخرف بالا باطيل» بحساب مىآورد ١٨.
عبد الرحمن بن على يزدادى، نوشته ديگرى از قابوس را كه درباره پيامبر اكرم عليه السّلام و صحابه اوست و داراى چهل و يك قرينه مسجّع است، گرد آورده ١٩ و ثابت كرده كه اصولا قابوس، سجعنويس بوده و سجعنويسى او، نهتنها در مكاتيب اخوانى و نامههاى دوستانه بكار رفته، بلكه آنچه نوشته است مسجّع است- به استثناى «رسالة فى بطلان احكام النجوم» كه قسمتهائى از اين نوشته، مسجّع نيست.
اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه چرا نوشتههاى قابوس وشمگير، مسجّع است؟
جواب آنست كه سجعنويسى در زبان عربى، در قرن چهارم هجرى، از اصول مسلّم هنر نويسندگى شد و نويسندگان عربىدان عربىنويس در اين قرن، بيش از قرون ديگر به سجعنويسى گرايش پيدا كردند و نثر عربى را به شيوه مسجّع سوق دادند و شايد بتوان گفت كه قرن چهارم هجرى براى نثر عربى، قرن تفنّن است و هنرنمايى، بطورى كه مىگويند: اسمعيل بن عباد ٢٠ ملقب به صاحب بن عبّاد «*»، براى رعايت عبارت مسجعى،
(*) چون مصاحب ابن عميد بود، ملقب به: صاحب شد.