در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٩١٥
- و هدى» زيرا در اين آيه، سه اصل كه جنبه مثبت دارد يعنى:
عدل و احسان و بخشش به نزديكان را، خدا دستور داده است، آن هم با فعل مضارع «يأمر» كه به قول نويسنده تفسير ابى السعود «لافادة التجدّد و الاستمرار» تا كه بفهماند، جامعه انسانى نمىتواند از قانون حاكم شمول عدل بركنار باشد؛ زيرا عدل به معناى واقعى يعنى هرچيزى در جاى خود باشد. پس هرگونه انحراف خواه افراط باشد و خواه تفريط، تجاوز از حدّ باشد، تجاوز به حقوق ديگران باشد، همه برخلاف اصل عدل است. و چه نيكو تفسير كرده ابى السعود در جلد ٥ ص ١٣٦ تفسيرش ذيل كلمه «بالعدل» كه گفته است: «بالعدل»:
«بمراعاة التوسّط بين طرفى الإفراط و التفريط و هو رأس الفضائل كلّها يندرج تحته ...»
و چون گاه، اصل احسان و بخشش بايد به كمك عدل بيايد، اينست كه قرآن بلافاصله از «احسان» سخن گفته؛ زيرا گاه حلّ مشكل به كمك اصل عدالت به تنهائى امكانپذير، نيست بلكه نياز به احسان است و گذشت و فداكارى.
[١٢] - شماره صفحات و ابيات، اشاره به بوستان، تصحيح دكتر غلامحسين يوسفى، از انتشارات انجمن استادان زبان و ادبيات فارسى، چاپ ١٣٥٩ تهران، مىباشد.
[١٣] - اگر بخواهيم، مقدّمه بوستان را تحليل كنيم بايد بگوييم كه اين مقدّمه شش بخش دارد، بخشى در ستايش ذات و صفات الهى است و قطعهاى نيز در مدح رسول اكرم و پيامبر مكرم حضرت محمّد «ص» است و بخشى نيز در ستايش خلفاى راشدين است كه در برخى از چاپهاى بوستان، اين قطعه، عنوان جداگانهاى دارد و در بعضى هم، اين قطعه را دنبال نعت سيّد المرسلين عليه الصلوة و السّلام، بدون عنوان، ثبت كردهاند و مجموع ابيات درباره اينان بيش از ٣ تا ٤ بيت، نيست.
بخشى از مقدّمه، اختصاص به سبب نظم بوستان دارد و بخشى هم به مدح اتابك ابو بكر بن سعد، حاكم فارس.
قطعه ششم از بخشهاى مقدّمه، در مدح اتابك محمّد شاه (محمّد بن سعد بن ابو بكر) مىباشد.
[١٤] - شايد دراينباره، فرموده پيامبر اكرم «ص» را در نظر داشته كه فرموده است:
«افضل الجهاد كلمة عدل عند إمام جائر».
ر ك: جامع الصغير، سيوطى ج ١/ ١٨٧ حديث شماره ١٢٤٦.
[١٥] - اين سخن، مضمون حديث: الملك يبقى مع الكفر و لا يبقى مع الظلم» مىباشد؛ زيرا يك حكومت ممكن است، كافر باشد و خدانشناس و دوام هم بيابد، ليكن حكومت اگر ستمپيشه باشد و ظالم، پايدار نخواهد ماند؛ زيرا اثرات ستم، در همين زندگى دنياوى بخوبى روشن مىشود.
[١٦] - اين سخن، همان است كه على عليه السّلام گفته است: و اصل مطلب در ج ٢ ص ١٨٥ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد چاپ بيروت، طبع سوّم در سى و سومين خطبه، ثبت است:
«قال عبد اللّه بن العباس: دخلت على امير المومنين بذى قار و هو يخصف نعله. فقال لى: ما قيمة هذا النعل؟
فقلت: لا قيمة لها، فقال: و اللّه لهى احبّ الىّ من امرتكم؛ الّا أن اقيم حقا، او ادفع باطلا ...»
يعنى عبد اللّه بن عباس مىگويد: بر على عليه السّلام وارد شدم- در ذىقار- وقتى كه مشغول وصلهكردن كفش خود بود. على عليه السّلام گفت: بهاى اين كفش چقدر است؟ گفتم: اين كفش وصلهدار ارزشى چندان-