در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٥٥
كه، كلمهاى كه همجنس كلمه ديگرى است آورده شود، در شعر و يا در نثر ٢٣.
در كلام پيامبر اكرم، گفتار مسجّع، فراوان است و مىدانيم كه حضرت پيامبر به كسى كه بطور مسجّع با آن بزرگوار، سخن مىگفت، به تندى گفت: «اسجعا كسجع الكهّان»؟ كه اين گفتار به «حديث منع سجع» معروف شده است و بعضى گفتهاند:
اگر سجع در نظر پيامبر مكروه و ناخوشايند بود، اولا چرا پيامبر خود، كلام مسجّع فراوان گفته است مثلا ابن مسعود، روايت مىكند كه پيامبر گفت: «استحيوا من اللّه حقّ الحياء» سپس ابن مسعود مىگويد: ما گفتيم كه: «انّا لنستحيى من اللّه يا رسول اللّه» پيامبر گفت: ليس ذلك و لكن الاستحياء من اللّه ان تحفظ الراس و ما وعى و البطن و ما حوى و تذكر الموت و البلى و من اراد الآخرة، ترك زينة الحياة الدنيا.» كه كلمات: وعى- حوى- بلى- دنيا، با يكديگر مسجوع هستند. ر ك: المثل السائر ج ١/ ٢٧٢ و ٢٧٣.
و ثانيا، چرا آيات مسجّع، در قرآن مجيد، فراوان است (البته مىدانيم كه به خاطر حديث منع سجع، برخى از علماء سجع قرآن را، فاصله ناميدهاند.) ٢٤.
پاسخى كه بر اين اشكال دادهشده و به اصطلاح، حديث منع سجع را توضيح دادهاند، اينست كه پيامبر گفته است: «اسجعا ...» و سپس درنگ كرده و آنگاه گفته است: «كسجع الكهّان» و در واقع موضوع را، معلّق و مشروط كرده و سجع را بطور كلّى منع نكرده، بلكه سجعى كه به شيوه كهّان باشد، منع كرده است.
بنابراين، سجع بطور اطلاق، منع نشده است بلكه سجعى كه همچون سخن كهّان، معنى فداى لفظ بشود و كلمات بىمعنى و عباراتى كه معنى فداى لفظ بشود، ناپسند است و پيامبر، منع كرده است ٢٥. ولى سجعى كه كلمات مسجّع در جاى خود بكار رود و كلمات بمورد استعمال شود، خوبست، بطورى كه گفتهاند: سجع در كلام منثور، همچون قافيه است در شعر. و ناخوشايندى پيامبر از گوينده سخن مسجع «*»، از اين جهت بود كه وى كلام مسجوع متكلّفى به شيوه كاهنان عرب، گفته بود؛ زيرا وى از پيامبر اكرم سؤال كرد: «يا رسول اللّه أ رأيت من لا شرب و لا اكل و لا صاح، فاستهّل، اليس مثل ذلك يطل «**»»؟! ٢٦.
(*) اين حديث، به حديث جنين معروف است. استهّل الصبى: رفع صوته عند ولادته.
(**) يطل: اى لا تدفع ديته. نقد النّثر، پاورقى ص ١٠٧.