در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٤٤
چندان آگاهى نداشتند و در نوشتههايشان از فلسفه يونان و منطق ارسطو، چيزى ديده نمىشود و علوم بلاغى را با مقياسهاى زبان عربى مىسنجيدند و از افكار ملل غير عرب ناآگاه بودند.
ب- روش ديگر كه طرفدارانش اعتقاد داشتند كه بايد قواعد بلاغى را نيز از ارسطو و يونان فراگرفت و در علوم بلاغى از منطق و فلسفه ارسطو، استفاده كرد، اينان از راه ترجمه به علوم بلاغى ملل ديگر، آگاه شده بودند و به قواعد بلاغى ديگر ملل پى برده و به بلاغت ملّتها نيز توجه كرده بودند.
و شايد اسحاق بن حنين «*» متوفّى به سال ٢٩٨ هجرى كه كتاب «الخطابه» ارسطو را ترجمه كرده و اين كتاب «الخطابه» كه
داراى ٣ بخش هست، در بلاغت عربى اثر گذاشته؛ زيرا ارسطو در بخش نخست، از فنّ خطابه
و هدف و تعريف خطابه و اقسام آن، سخن گفته است و در بخش دوم، از عواطف و حالات
انفعالى مستمع و يا به عبارت ديگر از مقتضاى حال مخاطب و گفتارى كه مناسب حال
اوست، بحث كرده و در بخش سوم از اسلوب و روشى كه خطيب بايد بدان روش سخن براند تا
سخنش در قلوب جايگزين شود، بحث كرده و در همين مورد گفته است كه گفتار گوينده بايد
آشكار و واضح باشد و تعقيد لفظى و معنوى، نداشته باشد و كلامش آهنگين باشد و در
همين بخش ارسطو، فصلى را به زيبايى اسلوب و استيل اختصاص داده «**»، از اطناب و ايجاز سخن رانده «