در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٨٦
ابو هلال در تأييد گفتار خود افزوده است كه بسيارى از محقّقان و لغتدانان نيز بر همين عقيده، هستند و از قول مبرّد، متوفّى به سال ٢٨٥ هجرى، آيه ٤٨ سوره مائده (٥) را كه قرآن گفته است:
«... لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً»
دليل آورده و توضيح داده كه در اين آيه، «منهاج» بر «شرعة» عطف شده، چون كه اين دو كلمه، دو مفهوم دارد و مىدانيم كه «شرعة» آغاز چيزى است و «منهاج» معظم و متّسع آن چيز. و چنانچه منظور از كلمه دوّمى، همان مفهوم كلمه نخستين مىبود، عطف آن دو بر يكديگر درست نبود. پس معلوم مىشود كه مفهوم كلمه دوم غير از مفهوم كلمه نخستين است و حال آنكه اين دو كلمه را ظاهرا مترادف مىدانند.
و سرانجام، ابو هلال نتيجه گرفته است كه تمام كلمات بظاهر مترادف همچون:
عقل و لبّ- معرفت و علم- عمل و فعل، با يكديگر تفاوت معنائى دارند و اگر در معنى متفاوت نمىبودند عطف آنها به يكديگر جايز نبود و حال آنكه ما مىتوانيم آنها را با واو حرف عطف، بياوريم.
ابو هلال، براى اثبات نظر خود، افزوده است كه مثلا دو كلمه «زيد» و «ابو عبد اللّه»- كه كنيه زيد است- نمىتوان بر يكديگر عطف كرد؛ زيرا آن دو در واقع يكى هستند. ٣٩
مسأله ترادف و مترادف بودن كلمات، نهتنها در قرون اوليّه هجرى، مورد بحث محقّقان بوده، بلكه در دوران معاصر نيز از مسائل بحثانگيز شده، به طورى كه، سرانجام «مجمع اللغة العربيّة قاهره» درباره مترادفات، اظهار نظر كرده و مقرّرات و اصولى را به تصويب رسانده و نظر خود را در باب مسائل مختلف زبان عربى و قواعد مربوط بدان زبان ابراز كرده و درباره مترادفات هم گفته است كه بايد بدانها توجّه خاصّى بشود تا كه تفاوت دقيق ميان كلمات بخوبى روشن شود. ٤٠
و چه خوبست كه ما مسلمانان نيز، در اين مسأله هم به قرآن مراجعه كنيم؛ زيرا قرآن بهترين چيزى است كه مىتواند ما را رهبرى كند و راهگشا باشد و به موضوع فيصله دهد.
براى نمونه استدلال كردند و گفتند كه برخى پنداشتهاند كه مثلا دو لفظ