در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ١٩٢
و به قول ابو البقاء در كليّات:
«الوحدة كون الشيء بحيث لا ينقسم و تطلق و يراد بها عدم التجزئة و الانقسام.» ٢
گاه، وحدت مرام گويند، يعنى گروهى در يك مرام و مقصد اشتراك داشته باشند، و گاه، وحدت ملّى گويند، يعنى اشتراك همه افراد يك ملّت در آمال و مقاصد، چنانكه به منزله مجموعه واحدى به شمار آيند.
ولى سخن ما از وحدت اسلام است، وحدتى كه در قرآن است، همان وحدتى كه اگر از ميان نمىرفت، اسلام معنويّت راستين خود را از دست نمىداد، جهان اسلام اينچنين تجزيه نمىشد، ظلم و فساد و تباهى، اينچنين جانشين فضيلت و راستى و معنويّت و ارزشهاى واقعى اسلام نمىشد، استعمار نمىتوانست به نفع خود بهرهبردارى كند و افكار خود را به مسلمانان تحميل كند و كوششهاى انبياء را در راه پيشرفت انسانها به هدر دهد و اسلام را از پيشرفت بازدارد، وضع مسلمانان چنين باشد كه مىدانيد و مىبينيد.
پس بايد عامل بدبختى را كه تشتّت و تفرقه است كنار گذاشت و همانطور كه قرآن دستور داده، به وحدت رو آورد و همگان يك هدف را دنبال كرد، بدبينى و سوء ظنّ را كنار گذاشت و عداوت و دشمنى را از ميان برد. مگر همه ما مسلمانها معتقد به خداى واحد نيستيم؟ مگر اسلام دين همه ما نيست؟ مگر قرآن كتاب آسمانى و كعبه، قبلهگاه همه ما نيست؟ مگر محمد بن عبد اللّه «» پيامبر بزرگوار ما و گفتار و كردار او، سنّت همه ما نيست؟ مگر نمازهاى پنجگانه و روزه ماه رمضان و اداى زكوة و گزاردن حجّ خانه خدا، براى همه ما مسلمانها از واجبات نيست؟
مگر در نظر ما مسلمانان، حلال خدا و پيامبر، براى همه ما حلال نيست و آنچه خدا و رسول او حرام كرده، براى همه ما حرام نيست؟
مگر همه ما به كيفر و پاداش روز رستاخيز، شكى داريم؟
مگر ما آيه ٢٨٥ سوره بقره را نخواندهايم كه خدا گفته است
«... وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ، لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ