در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧٨٥
و علماى بلاغت بعد از او، اراده كردهاند؛ زيرا عبد القاهر در كتاب «دلائل الاعجاز فى علم المعانى» «**» از مباحث ديگر نيز سخن گفته و در همين كتاب: مجاز، استعاره كنايه، تعريض، استعاره مكنيّه، ذم السجع و التجنيس المتكلّف را مورد بحث قرار داده بطورى كه گفتهاند: «و من امتع الدراسات فى دلائل الاعجاز ما يتعلّق بالاستعارة و المجاز و التمثيل و الكناية و التعريض».
و نيز مفهوم «بيان» در نظر عبد القاهر، نه آن چيزى است كه سكّاكى، اراده كرده است؛ زيرا در نظر عبد القاهر، جدائى ميان مباحث معانى و بيان و بديع نبوده و در كتاب «اسرار البلاغة فى علم البيان» عبد القاهر برخى از مباحث بديعى، همچون:
سجع- تجنيس- تطبيق- حسن تعليل، مورد بحث قرار گرفته است.
و خلاصه اينكه تقسيم علوم بلاغى به سه علم: معانى، بيان و بديع و تعيين حدّومرز هريك، از ابتكارات سكّاكى است و اوست كه در تبويب و طبقهبندى علوم بلاغى، سهم بسزائى دارد بطورى كه خطيب قزوينى، بخش سوم كتاب «مفتاح العلوم» او را مختصر كرد و تلخيصى از آن، تهيّه كرد و چون اين ملخّص را، وافى به مقصود نديد، بر آن شد كه تلخيص را، توضيح دهد، اين بود كه خود، كتاب «الايضاح» را نوشت و بعدها، تفتازانى بر «تلخيص المفتاح» شرح مطوّل را به سال ٧٤٨ هجرى در شهر هرات نوشت.
- «علم يعرف بها احوال اللفظ العربى التى بها يطابق مقتضى الحال» و سپس مباحث علم معانى را در هشت باب، منحصر كردهاند، بدين طريق:
اسناد خبرى- احوال مسند اليه- احوال مسند- احوال متعلّقات فعل- قصر- انشاء فصل و وصل- ايجاز و اطناب و مساوات.
(**) و شايد از اخطاء ناشر كتاب بوده است كه پس از «دلائل الاعجاز» عبارت «فى علم المعانى» را افزوده است، همانطورى كه پس از عبارت «اسرار البلاغة» جمله «فى علم البيان» را افزودهاند، در صورتى كه كتاب نخستين، تنها از مباحث علم معانى، بحث نمىكند همانطور كه كتاب دوّمى هم تنها از علم بيان، سخن نمىگويد، بلكه در هردو كتاب از مطالب مختلف علوم بلاغى بحث شده است.