در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ١٥٢
و گويا اقبال، به بخش پايانى تمام آياتى كه عبارت:
«... وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» ١١ دارد، توجه داشته است.
در آيه ١١٢/ سوره بقره، قرآن مجيد گفته است:
«بَلى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ» كه قرآن، شرط ورود به بهشت را «قالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ ...» آيه، ١١١/ بقره- تسليم محض در برابر خدا و انجام عمل نيك دانسته است و اهميت عمل صالح را بيان كرده و بر آنست كه كار خوب در پىريزى كاخ سعادت انسان مؤثر است.
اقبال، اعلاى كلمه «اللّه» و فداكارى در راه حق و ايجاد وحدت و همبستگى ميان همه مسلمانان را، قطعنظر از اقليم و نژاد و وطن و رنگ و زبان، توصيه مىكند و بر آنست كه وطن جغرافيايى، موجب تفرقه است و وطن ايمانى است كه كثرت را به وحدت، تبديل مىكند.
ما كه از قيد وطن بيگانهايم
چون نگه نور دو چشميم و يكيم
از حجاز و چين و ايرانيم ما
شبنم يك صبح خندانيم ما