در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٦١
است و مثلا مىگويد ٧٤: راويان اشعار جرير و نصيب و كثير و جميل و احوص، در مدينه، انجمنى ترتيب دادند و هريك از آنان مدعى شد كه شعر شاعر او از شعر ديگر شاعران، برتر است و به اصطلاح: «فادعى كل رجل منهم ان صاحبه اشعر» و سپس به حكميّت سكينه بنت الحسين (ع) رضا شدند. وى معايب شعر هريك از آنان را برشمرد و بر شعر هريك ايرادى گرفت.
در پايان اين مقال، مرزبانى، نظر انتقادى خود را بيان مىكند و در اصل روايت ايراد مىگيرد و مىگويد: در نقل اين خبر اشتباهى رخ داده است و شعرى كه از قول كثيّر نقل شده از آن احوص بن محمد است ٧٥.
مرزبانى، نقد شاعران را از شعر يكديگر همچون نقد بشّار از شعر كثّير و حتى نقدى را كه اشخاص غير شاعر از شعر شاعران كردهاند، در كتاب خود باز گفته است ٧٦.
مرزبانى ضمن بحث از شعر شعرا و نقد و بررسى شعر آنان، از عيوب شعر نيز سخن مىگويد مثلا در بحث از شعر امية بن ٧٧ ابى الصلت ثقفى از فساد قسم كه قدامة بن جعفر آنرا فساد اقسام مىداند، سخن مىگويد و آنرا از عيوب معانى در شعر مىداند و مىگويد: فساد قسم آنست كه يك مفهوم تكرار شود همچون شعر اميّة بن ابى الصلت:
للّه نعمتنا تبارك ربنا
رب الانام و رب من يتابّد