در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ١٧٢
موسى از دور آتش ديد، از دور پنداشت كه آن، آتش است و آن نه خود آتش بود، كه نور بود. چون موسى نزد آن آمد نگه كرد درختى ديد تنه برسان آتش و شاخهها سبز، به تعجّب مىنگريست و با خود مىانديشيد كه اگر اين، آتش است آن شاخهها بدون سبزى چون شايد بود ... ندا آمد كه يا موسى منم كه منم خداى تو». (ر ك: قصص قرآن ص ٢٤٢ به نقل از ج ٢ ص ١١٥٢ حافظ خانلرى).
در آيه ٣٠ سوره قصص هم مىخوانيم:
«فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يا مُوسى إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ»
موسى نداى روحپرور را كه «من پروردگار توام» ناگهان از ساحل راست وادى در آن سرزمين پربركت، از سوى درختى كه در آنجا بود، شنيد.
موسى، محضر شعيب را مدّتى درك كرده بود، هرچند كه محضر شعيب براى او مغتنم بود، ولى او بدين قانع نبود و مىخواست كه بىعدالتىهاى موجود را در مصر طاغوتزده پايان دهد، بتها را بشكند و مظلومان و ستمديدهها را يارى دهد.
از عبارت «... لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ ...» (سوره قصص/ ٢٩) چنين برمىآيد كه موسى در بازگشت راه را گم كرده بود كه به خانوادهاش گفت:
«قالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِخَبَرٍ ...»
درنگ كنيد و در همين نقطه بمانيد من آتشى ديدم، مىروم شايد خبرى براى شما بياورم. از بخش پايانى آيه هم كه گفته شده «لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ» چنين استنباط مىشود كه شبى سرد بوده كه موسى مىگويد با آن آتش گرم شويد.
در بيش از ٨٠ آيه، سرگذشت پرماجراى موسى، بيان شده و خواننده از سرگذشت او درسهاى آموزندهاى فرا مىگيرد.
در آيات قرآن، سرگذشت موسى از آغاز بعثت او بحث شده، از درگيريهاى موسى با فرعونيان و فرعون سخن گفته شده، از خروج موسى و بنى اسرائيل از مصر و كيفيّت نجات آنان از چنگال فرعون و فرعونيان و هلاك فرعونيان، بحث شده است.
موسى پس از آنكه مدّتى در مدين، خدمت شعيب مىكند و زمان قرار دادش، پايان مىيابد، با خانواده خود از مدين به سوى مصر رهسپار مىشود و راه را گم