در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٧١٥
معانى متناسب در عين حالى كه در اذهان شنونده هم اثر داشته باشد.
عبد القاهر بر آنست كه بلاغت قرآن، از اين جهت نيست كه در قرآن، استعاره و ديگر انواع فنون بديعى وجود دارد؛ زيرا در تمام آيات اين فنون بديعى، وجود ندارد و برخى از آيات از صنايع ادبى و فنون بديعى خالى است، بلكه بلاغت قرآن، به تناسب الفاظ و تلاؤم معانى، براى اداى معانى در نهايت زيبايى و جمال، مىباشد ٥٩ و درك اين بلاغت، در اشخاص متفاوت است و نياز به ذوق و احساس درونى و روحى دارد؛ زيرا شخص ملحد و بىدين، آن احساس و ذوق يك انسان مؤمن را ندارد و در نتيجه درك آنها هم متفاوت خواهد بود.
امام فخر الدين محمد بن عمر رازى معروف به امام فخر رازى، متوفّى به سال ٦٠٦ هجرى، نظريّه عبد القاهر جرجانى را در باب بلاغت قرآن، پيروى كرده و بلاغت قرآن و اعجاز آنرا، مربوط به فصاحت مفردات كلام و تأليف و تركيب كلام و اسلوب استوار و معانى عالى و الفاظ شيوا، مىداند و عقيده دارد كه بحث از فصاحت و بلاغت، اهميّت زيادى دارد؛ زيرا بحث از بلاغت به معجزه بودن قرآن و صدق گفتار پيامبر اكرم، منتهى مىشود و معجزه بودن قرآن، از مهمّترين مسائل دينى است ٦٠.
پس معلوم شد كه بلاغت قرآن، از بحث لغوى، به وسيله مفسّران و ادباء آغاز شد و به بحث بلاغى و شناخت فنون بديعى و وجوه محاسن كلام، منتهى شد، در عين حال نظم شگفتآور و اسلوب ويژه قرآن و تأثير آن در اذهان و قلوب هم مورد توجّه بوده است.
در قرن هفتم هجرى، ابن ابى الإصبع مصرى، متوفّى به سال ٦٥٤ هجرى، در دو كتاب گرانقدر خود يعنى: «بديع القرآن» و «تحرير التحبير» انواع فنون بديعى و صنايع لفظى و معنوى را در آيات قرآنى، استقصاء كرد.
اگر به دو اثر بجا مانده ابن ابى الإصبع، بنگريم درمىيابيم كه مؤلّف اين دو كتاب اديبى بليغ و عالمى بس بزرگ بوده و از كتب عبد القاهر جرجانى و امام فخر رازى بويژه «نهاية الايجاز فى دراية الاعجاز» و «سرّ الفصاحة» ابن سنان خفاجى، بهره جسته و در تأليفات خود به آراء آنان استناد جسته است.
از اشعار مانده از او، چنين استنباط مىشود كه ابن ابى الإصبع، شاعرى است با احساس و زيبائىهاى طبيعت را بخوبى احساس مىكرده است.