در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٨٠٦
كلاعى، در پايان فصل اوّل، از ايجاز بحث كرده و ايجاز را از انواع بديع دانسته و گفته است: ايجاز آنست كه لفظ كم و معنى زياد باشد «ما قلّ لفظه و كثر معناه».
كلاعى «بيان» را روح كلام دانسته و توضيح داده همانطور كه روح ستون و عماد بدن است و عماد و ستون روح هم، علم است بايد گفت كه در واقع ستون و عماد علم، «بيان» است و آن كس كه بتواند ميان ايجاز و بيان، جمع كند، گوى سبقت را از اقران خود در سخن گفتن ربوده و توانسته است، سخن زيبا و بليغ بگويد. ٧٠
كلاعى، فصل دوّم از مقدّمه كتاب را به ترجيح دادن سخن منثور بر منظوم اختصاص داده و حديثى نيز در رجحان نثر بر شعر از قول پيامبر اكرم، نقل كرده و بر آنست كه نثر بر شعر فضيلت دارد؛ زيرا در شعر گوينده به اغراقگويى و مبالغهسرايى وادار مىشود و اين اغراقها و زيادهگوئيها، گوينده را به دروغ وامىدارد و حال آنكه «... و الكذب ليس من شيم المؤمنين» ولى سرانجام، با اينكه فصلى را به برترى نثر بر شعر اختصاص داده و گفته است: «فصل فى الترجيح بين المنظوم و المنثور» امّا در پايان مقال گفته است: «و لست بمنكر- مع هذا كلّه- فضائل الشعر» ٧١
و شايد گفتار كلاعى، در اين فصل، عكس العملى باشد در برابر گفتار ابو هلال عسكرى، متوفّى به سال ٣٩٥ هجرى در كتاب «الصناعتين» ٧٢ كه فصلى را به فضيلت شعر اختصاص داده و سخن منظوم را بر سخن منثور، ترجيح داده و براى شعر، امتيازاتى ذكر كرده و عبارت: «لا شيئ اسبق الى الاسماع، و اوقع فى القلوب و ابقى على الليالى و الايّام من مثل سائر و شعر نادر».
و نيز عبارت: «و ليس شي اسير من الشعر الجيّد» را هم گفته است.
از طرفى مىدانيم كه: «الشعر ديوان العرب»؛ زيرا به وسيله شعر است كه به انساب عرب و تاريخ آن قوم و وقايع و رخدادهاى آن ملّت پى مىبريم.
كلاعى، باب اوّل كتاب خود را پس از آنكه آيات:
«اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ. الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ. عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ» «*» علق/ ٣ و ٤
(*) شيخ طبرسى، ذيل آيه «الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ» نوشته است:-