در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣٦٠
ابن خلكان هم، ابو يعقوب اسحاق بن حنين را پزشك مشهورى دانسته و او را يگانه عصر خود در علم طب معرفى كرده كه با پدرش حنين بن اسحاق در نقل و ترجمه كتب از زبان يونانى به زبان عربى همكارى داشته است. ١٦
همو نيز نوشته است كه اسحاق بن حنين به ترجمه كتب حكمى بيشتر اشتغال داشته تا كتب پزشكى.
بايد دانست كه ارسطو، كتاب «الخطابه» را به سه بخش منقسم كرده است:
در بخش نخست از فن خطابه «*» و فايده و هدف و تعريف خطابه و اقسام آن (- خطابههاى سياسى- اجتماعى- قضايى) سخن گفته است.
در بخش دوّم كتاب، از عواطف و حالات انفعالى شنونده و يا به عبارت ديگر از مقتضاى حال مخاطب و گفتارى كه مناسب حال او باشد، بحث كرده است.
و در بخش سوّم، از اسلوب و روشى كه بايد خطيب بدان روش سخن براند تا سخنش در قلوب جايگزين شود و گفتارش آشكارا و واضح باشد و تعقيد لفظى و معنوى نداشته باشد و كلامش آهنگين هم باشد، بحث شده است.
در اين بخش، ارسطو فصلى را به زيبايى اسلوب و استيل، اختصاص داده ١٧ و از زيبايى اسلوب و روشهايى كه مىتوان سخن را بدان آراست، بحث كرده است. ١٨ و از اطناب و ايجاز هم در اين بخش سخن گفته است. ١٩
ارسطو در كتاب «الخطابه» از سجع و صنعت ازدواج و تساوى طولى اجزاء عبارت و ديگر مطالب مربوط به علوم بلاغى سخن به ميان آورده و توصيه كرده است كه در گفتار نبايد به اغراق سخن گفته شد و، به طورى كه شنونده، معناى مورد نظر خود را درنيابد.
ارسطو، در اين كتاب از حقيقت، مجاز، استعاره، تشبيه، غلو، مقابله، ايجاز، اطناب و مساوات سخن گفته و افزوده است كه خطبه دو ركن اساسى دارد:
(*) خطابه هنرى است كه به وسيله آن خطيب ما فى الضمير خود را به زبانى بيان مىكند و اساس آن در اصل بر قدرت ارتجالى خطيب بنا نهاده شده است. ولى بايد بدانيم كه در يونان همه خطابهها به صورت ارتجالى و بديهى بيان نمىشده و بسيارى از خطابهها (بويژه خطابههاى سياسى) نوشته مىشده است (ر ك: دكتر بدوى طبانه، النقد الادبى عند اليونان، الطبعة الثانية، مكتبة الانجلو المصريه، القاهره ١٣٨٩ ه- ١٩٦٩ م، ص ١٦٤).