در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٩٢
كم به بالا، ثعالبى چنين بيان كرده است:
كفاف- غنى- ثروت- اكثار- اتراب (كه مال فراوان شود همچون تراب و خاك بيابان) قنطرة «*» (آنگاه كه آدمى قناطيرى از طلا و نقره، داشته باشد).
و نيز مال و ثروت، اگر موروثى باشد، آنرا «تلاد» گويند و در صورتى كه مكتسب باشد و غير موروث، بدان «طارف» اطلاق شود و چنانچه مال مدفون باشد، آنرا «ركاز» گويند و در صورتى كه نتوان از آن بهرهاى برد، آنرا «ضمار» نامند و چنانچه نوع مال، طلا و نقره باشد، آنرا «صامت» و اگر از جنس شتر و گوسفند باشد، آنرا «ناطق» و در صورتى كه «ضيعه» و آبادى و ملك و مستغّلى باشد، بدان «عقار» گويند. ٥٧
ثعالبى، در صفت پرى و امتلاء، درباره اشياء مختلف نوشته است كه اين صفت در كلمات مختلف به طرق گوناگون بكار مىرود مثلا در مورد كشتى پر گويند:
«فلك مشحون» و درباره جام پر گويند «كاس دهاق» و براى رود پر آب گويند: «واد زاخر» و در مورد درياى پر آب «بحر طارم» و براى نهر پر آب «نهر طافح» و در مورد چشمه پر آب «عين ثرّة» و درباره قلب گويند: «فوآد ملآن» و مجالس پر جمعيّت را گويند: «مجلس غاص باهله». ٥٨
درباره خالى بودن و خلأ از چيزى، در اشياء مختلف، كلمات بدين طريق بكار مىرود:
«ارض قفر»: وقتى كه در آن سرزمين كسى نباشد.
«ارض مرت»: آنگاه كه در آن زمين نباتى نباشد.
«ارض جرز»: وقتى كه در آن سرزمين زراعتى نباشد.
«دار خاوية»: خانهاى كه اهل خانه در آن نباشند.
«بئر نزح»: چاهى كه در آن آب نباشد.
«اناء صفر»: ظرفى كه در آن چيزى نباشد.
«بستان خمّ»: باغى كه در آن ميوهاى نباشد.
(*) برخى گفتهاند: قنطر الرجل اذا ملك اربعة آلاف دينار.