در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٣١٥
نحوى قرآن، مطالبى از علوم بلاغى را توضيح دادند.
و خلاصه مىتوان گفت كه: تمام اين جريانها به پيشرفت علوم بلاغى و بحث پيرامون آنها كمك مؤثر كرده است و اين رشته از دانش را كه قبلا طبيعى و ذاتى بوده است بسوى تدوين و تصنيف سوق داده است.
تا اواسط قرن سوم هجرى، گروهى از علماء با نوشتن كتابهائى، مباحثى از علوم بلاغى را در ضمن موضوعات ديگر در تأليفات خود مورد بحث قرار دادند بطورى كه پس از بررسى مشاهده مىشود كه: درين دوره در علوم بلاغى مستقلا كتابى تأليف نشده، بلكه مباحث بلاغت در ضمن موضوعات ديگر مورد بحث قرار گرفته است.
مثلا فراء متوفى به سال ٢٠٧ ه در كتابى به نام معانى القرآنكه از آيات قرآنى بحث مىكند، مباحثى از علوم بلاغى را نيز مورد بحث قرار مىدهد و همچنين ابو عبيده معمر بن المثنى متوفى به سال ٢٠٨ ه. كه معاصر فراء بوده است، كتاب مجاز القرآن را نوشته است كه در ضمن، برخى از مباحث بلاغى را نيز مورد تجزيه و تحليل قرار داده است ٦١.
در همين قرن است كه جاحظ معتزلى متوفى به سال ٢٥٥ ه، كتاب البيان و التبيين را نوشته است. كتاب وى اگرچه از مطالب مختلف بحث مىكند ولى شايد مبالغه نباشد، اگر جاحظ را مؤسس و مدون بلاغت عربى بدانيم؛ زيرا وى براى اولين بار آراء پيشينيان را درباره علوم بلاغت در آن كتاب گنجانده و جالب اين است كه بحث پيرامون مباحث بلاغى در كتاب الحيوان جاحظ بيشتر از كتاب البيان و التبيين است ٦٢ زيرا جاحظ در كتاب الحيوان برخى از مطالب را براى تفسير و تأويل گفتار ملاحده و منكران نوشته است. در آنجا شبهات ناشى از نادانى آنانرا به تعبيرات گوناگون ادبى و مباحث بلاغى بحث كرده و ثابت كرده است كه انكار منكران در برخى از آيات، به علّت كمآشنائى آنان به اسرار و رموز علوم بلاغى است.
و سرانجام بايد گفت: در نيمه دوم قرن سوم هجرى است كه دو انديشه در علوم بلاغى بوجود مىآيد. دستهاى معتقد مىشوند كه علوم بلاغى عرب را فقط با مقياسهاى زبان عربى بايد سنجيد و هدفشان تدوين و تأليف كتاب با توجّه به لغت عربى بوده.
در برابر عدهاى در نظر داشتند كه از افكار يونانيان و هنديان و ايرانيان در مورد