در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ١٢٦
هم گفته شده هركس كار بدى انجام دهد جز به همان مقدار، كيفر داده نمىشود «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى إِلَّا مِثْلَها».
البته منظور از «حسنة» هرگونه كار نيك و فكر نيك و عقيده نيك است.
«سيئة» هم عكس آن است.
منظور از «جاء به» كه فعل «جاء» با حرف جرّ «ب» متعدّى شده، اين است كه كار نيك را همراه خود بياورد يعنى در پيشگاه عدل الهى نمىتوان دست خالى و تنها باشد ١٠١.
البته حدّاقل پاداشى كه به نيكوكاران داده مىشود، ده برابر است كه در برخى از آيات هم بيش از اين است «... فَيُضاعِفَهُ لَهُ أَضْعافاً كَثِيرَةً ...» بخشى از آيه ٣٤٥/ بقره
قرآن مىخواهد اهميت مسأله انفاق را بيان كند و بگويد كه انفاق در راه خدا به آنان كه نياز مادّى دارند، مفيد است؛ حتى از اين عمل، تعبير به قرض شده تا بدين وسيله نيازهاى عمومى نيز برطرف شود.
شيخ طوسى، ذيل آيه مورد بحث نوشته است ١٠٢:
كار نيك كه ده برابر پاداش داده مىشود «ان الواحد من العشرة مستحق و تسعة تفضل» و علّت اينكه كار بد به همان مقدار، كيفر داده شود اين است كه: «الزائد على ذلك ظلم و الله بتعالى عن ذلك.»
قرطبى، ذيل آيه مزبور نوشته است ١٠٣:
جمله، «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ» شرطية است و جواب شرط «فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها» مىباشد كه تقدير جمله، «فله عشر حسنات امثالها» مىباشد و «حسنات» حذف شده و كلمه «امثال» كه صفت آنست، قائم مقام و جانشين آن شده است.
زمخشرى هم در بحث از آيه مزبور نوشته است ١٠٤:
صفت، جانشين موصوف شده و تقدير عبارت، چنين است: «فله عشر حسنات امثالها» و سپس افزوده است كه «مضاعفة الحسنات فضل و مكافأة السيئآت عدل»
جمله «هُمْ لا يُظْلَمُونَ» نيز بخش پايانى آيه است.
سنائى در قصيده: