در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥١٦
ولى بايد گفت كه، تقارن موضوعى و يكنواختى شيوه نگارش دو كتاب كه مثلا در تعاريف از جنس و فصل منطقى استفاده شود، يك شيوه متداول و معمول مىباشد؛ زيرا هرمؤلف در تعريف موضوعات مورد بحث خود، مىخواهد از اصل جامعيت و مانعيّت در تعاريف استفاده كند و روى اين اصل است كه تعاريف را با جنس و فصل منطقى مشخص مىكند و اين شيوه، اختصاص به اين دو كتاب ندارد ٨.
حال بايد فهميد با آنكه در صفحه اول ٩ نسخه خطى بصراحت نام كتاب و مؤلف آن مشخص شده و عبارت آخر كتاب هم بطور روشن نام كتاب را مشخص كرده است و مىگويد: «كمل البيان بحمد اللّه تعالى و حسن عونه و الصلاة التامة على سيدنا محمد نبيه و عبده.» پس چرا كتاب به «نقد النثر» معروف شده است و مؤلف آن به قدامة بن جعفر؟
شايد بتوان گفت: كتاب را از آن جهت از آن قدامة بن جعفر دانستهاند كه نسخه خطى دو كتاب نقد الشعر و نقد النثر در كتابخانه اسكوريال در يك مجلد قرار داشته و در روى كتاب نقد الشعر، نام قدامة نوشته بوده است و در دومى كه نام قدامه نوشته نبوده، تصور كردهاند كه اين كتاب نيز از آن قدامه است ١٠، و نيز مىتوانيم بيفزاييم:
علت معروف شدن كتاب به «نقد النثر» با آنكه نويسنده در مقدمه بالصراحه به اسم حقيقى كتاب اشاره مىكند و مىگويد: به مناسبت اينكه جاحظ بصرى، متكلم معتزلى، در كتاب مشهور خود «البيان و التبيين» اقسام بيان را بطور كامل بازگو نكرده و شرح نداده است، من كتابى تأليف كردم كه در آن كتاب اصول و معانى و الفاظ مربوط به بيان را نوشتم و كتاب را در مقام معارضه با كتاب «البيان و التبيين» جاحظ، كتاب «البيان» ناميدم، شايد اين باشد كه بحث نويسنده درين كتاب در باب كلام منثور بسيار طولانى است و بطور تفصيل در كلام منثور، بحث شده است ١١.
ابى عبد اللّه محمد بن ايوب كيست؟
او شاگرد قدامة بن جعفر است و در اواخر قرن سوم و اوائل قرن چهارم هجرى مىزيسته است و معاصر سعيد بن ابراهيم تسترى بوده است ١٢ و مواد اصلى كتاب را از استادش، قدامة بن جعفر، فرا گرفته و خود كتاب را فراهم آورده است.