در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٤٨٢
بخوبى ترسيم شده است.
روح نقّادى در ميان شعراى جاهلى و مردم آن روزگار وجود داشته ولى در آغاز مبتنى بر ذوق و احساسات بوده و چندان پيشرفتى نداشته و در آن مرحله، وقتى شعرى سروده مىشد، شاعر شعر خود را براى مردم قبيله خود و گاه در مجمع بزرگترى غير از مردم قبيله، مىخواند و پس از خواندن شعر، مردم درباره شعر او بحث مىكردند، گروهى شعر شاعر را مىستودند و شاعر را تحسين مىكردند و عدهاى هم شعر او را كمارزش مىشمردند. در برابر، شاعر هم سعى مىكرد كه هرچه بيشتر در زيبائى و جودت شعر خود بكوشد تا بهتر بتواند جلب رضايت مردم را بكند.
در صدر اسلام هم، نقد شعر، چندان رشدى نداشته، فتوحات اسلامى و قرآن مجيد، بيش از شعر، عربها را به خود مشغول داشته بويژه كه پس از نزول قرآن، شعر عرب از آن مقام رفيع و مكانت عالى كه داشت، كمى تنزل كرد و از علوّ مقامش كاسته شد، زيرا قرآن با بلاغت كامله و اسلوب شامخه و تأثير نافذش در اذهان، عرب را متحيّر ساخت و مبهوت، عربى كه خود ارباب بيان بود و اصحاب لسن.
در اين دوره، كمتر سخنى درباره نقد شعر مىشنويم و تنها داورى عمر بن الخطّاب را ذكر كردهاند كه عمر، زهير (متوفى به سال ٦٠٩ م.) را اشعر شعراء دانسته و علّت آنرا همچنين توضيح داده كه زهير در مدح غلوّ نمىكند و ممدوح را آنچنان كه هست مىستايد ١٤ كه البته بايد گفت در بسيارى از اين داوريها، ذوق و عواطف بسيار مؤثّر بوده و تمايلات شخصى بىتأثير نبوده است، بطورى كه گاه مشاهده مىشود، هر گروهى و قبيلهاى، شاعر قبيله خود را برتر مىدانسته، مثلا مردم حجاز، زهير را برتر مىدانستهاند زيرا كه او شاعرى بوده است از سرزمين نجد و حجاز. و مردم مكه، عمر بن ابى ربيعه را برتر و بهتر مىدانستهاند و مردم قبيله بكر بن وائل، طرفة بن العبد را و قبيله
- بسيارى از موارد با لغت حميرى فرق داشته، در صورتى كه شاعران جاهلى، تقريبا همه از غير قبيله قريش و از مردم يمن بودهاند. ثالثا- قصّهگويان، گاه اشعارى جعل مىكردند و به قهرمان خود نسبت مىدادند. رابعا- رقابت علماى صرف و نحو، سبب شد تا به جعل اشعارى از زبان شاعران كهن، استشهاد كنند و ادّعاى خود را بر كرسى بنشانند. براى آگاهى بيشتر رجوع شود به: تاريخ ادبيّات در زبان عربى، حنّا الفاخورى، ترجمه عبد المحمّد آيتى ص ٣٧.