در قلمرو بلاغت - علوى مقدم، محمد - الصفحة ٥٨٧
«رؤيا» و «حلم» مترادفند و به يك معنى. در صورتى كه چنين نيست و ما نمىتوانيم به جاى كلمه «رويا» در آيه «... يا أَيُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِي فِي رُءْيايَ إِنْ كُنْتُمْ لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ»
بخشى از آيه ٤٤ سوره يوسف (١٢)
بگوييم مثلا: «... يا ايها لملأ افتونى فى حلمى ان كنتم تعبرون»
زيرا در مفهوم كلمه «رويا» «*» روشنى و وضوح است و نه درهم و برهمى و آشفتگى در صورتى كه «احلام» اضغاث مشوّش و درهم برهم است و در سه مورد «**» كه در قرآن مجيد بكار رفته به صيغه جمع مىباشد و بر خلط و آميختگى و درهمبرهمى دلالت مىكند، و حال آنكه «رؤيا» در تمام موارد به صيغه مفرد بكار رفته و نه صيغه جمع. و پنج مورد از هفت مورد كه كلمه «رؤيا» در قرآن بكار رفته، درباره انبياء است كه در واقع همان الهام است و قريب به وحى.
در مورد ديگر هم كلمه «رؤيا» «*» از رؤياهاى صادقه است كه براى عزيز مصر رخ داده و به علّت روشنى و وضوح از آن به لفظ «رؤيا» تعبير شده و همچون اضغاث احلام و خوابهاى پريشان و درهم و برهم، نيست كه نتوان آنرا تشخيص داد.
مبرّد، متوفّى به سال ٢٨٥ هجرى برآنست كه دو كلمه كه در لفظ مختلف هستند و در معنى بظاهر يكسان، نمىتواند فى الواقع به يك معنى باشد و اختلاف معنائى ميان كلمات، وجود دارد و به اصطلاح الفاظ مترادف، وجود ندارد؛ زيرا مثلا دو كلمه «حسبت» و «ظننت» و يا «جلوس» و «قعود» و «ذراع» با «ساعد» و «انف» با
(*) «كلمه «رؤيا» هفت بار در قرآن مجيد بكار رفته است:
١- در سوره صافات [٣٧] آيه ١٠٥ و ١٠٦ در باب رؤياى حضرت ابراهيم (ع) آمده «وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ».
٢- در سوره يوسف [١٢] آيه ٥ در باب رؤياى يوسف است: «قالَ يا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْياكَ عَلى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْداً إِنَّ الشَّيْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ.»
٣- در سوره يوسف [١٢] آيه ١٠١ «وَ قالَ يا أَبَتِ هذا تَأْوِيلُ رُءْيايَ مِنْ قَبْلُ ...»
٤- رؤياى پيامبر اكرم، حضرت محمد (ص) در سوره اسراء [١٧] آيه ٦١ «... وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْيَا الَّتِي أَرَيْناكَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ ...»
٥- رؤياى پيامبر اكرم در سوره فتح [٤٨] آيه ٢٨ «لَقَدْ صَدَقَ اللَّهُ رَسُولَهُ الرُّؤْيا بِالْحَقِّ لَتَدْخُلُنَّ الْمَسْجِدَ الْحَرامَ إِنْ شاءَ اللَّهُ آمِنِينَ ...»-